هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


خدایا شکرت

ای خدا من چی بگم؟؟

اخه کی تو دل گرما سرما میخوره؟؟ تو این هوای گرررم و شرجی سرما خوردگی اخر بد شانسیه. همش سرفه و گلو درد.

با وجود گرما باید برم یه نقطه ی پرت از کولر بشینم که مبادا حالم بدتر بشه.

خواب صبحم زهرمارم میشه با این سرفه های مزاحم.

شرکت نفتم هم که گه گاهی فوران میکنه.

فردا عید فطره باید از خواهرزاده و برادر زاده دوری کنی و حسرت یه ماچ تو دلت بمونه.

ای خدا من چجوری لپ این کوچولو ها رو ماچ ماچی نکنم؟

به هر حال خدایا شکرت بازم بهتر از هزارتا درد دیگه است.

خدا همه ی مریضا رو شفا بده ان شاا...

(برای هم دیگه دعا کنیم مطمئن باشیم دعا اثر داره)

اللهم اشف کل مریض

مثل همیشه خدایا دوست دارم...باور کن

خدا شفاتون بده و شفا بده همه مریض ها رو
اتفاقا من تابستونا میرم شمال سرما میخورم
سر درد و گلو درد
واقعا منم مونده بودم
فکر کردم فقط من اینجوریم
نه حالا فهمیدید هم دردیم
من زمستون کمتر سرما میخورم تا تابستون ها
ایشاالله بهتر بشی
ان شاا...
منم از حموم اومدم رفتم جلو کولررررر الان وحشتناک سرما خوردم:))
اخ خیلی بده
خدا شفا بده
سه شنبه ۱۵ تیر ۹۵ , ۱۸:۳۱ ✖پرنٌس‍‍ِــ‍‍pгคภςєςــسٌ .✖
سلام وبت داره دنبال میشه خوشحال میشم بیای و وب منو هم دنبال کنی :)
 منتظرم
سلام خانوم

لینک منبع قالب توی فوتر قالب هست
نه رایگانه

ممنون که اومدید :)

حس خوبی داشتیت بگید با اسمتون بگیم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan