هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


اه جبهه

بود سنگر بهترین ماوای من

آه جبهه کو برادرهای من؟؟؟


جمعه ۱۸ تیر ۹۵ , ۱۱:۳۹ علی رحمانی پور
تشکر
خواهش میکنم
جمعه ۱۸ تیر ۹۵ , ۱۸:۱۱ سید مهدی رییس السادتی
سلام
فرزند شهید عماد مغنیه اند ایشون؟
شعر خیلی زیبا بود
خسته نباشید
سلام
بله ایشون جهاد عماد مغنیه پسر شهید عماد مغنیه هستند.
عکس پایین هم شهید محمودرضا بیضائی هستند.
ممنون از حضورتون.
شنبه ۱۹ تیر ۹۵ , ۰۰:۴۲ ✖پرنٌس‍‍ِــ‍‍pгคภςєςــسٌ .✖
بسیار زیبا :)
مرسی
خدا مارا هم ملحق کنه بهشون
ان شاا...
ممنون از حضورتون
آقازاده ...
وکلی حرف


سربزنید
اقا زاده...بله اقا زاده هم اقا زاده های لبنانی...
چشم حتما سر میزنم.
ممنون از حضورتون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan