هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


هواتو کردم...

حال بعضی روزها که به تن عکسهای بیچاره نگاشته شد:)

هواتو کردم

تمام ناتمام

چهار پاره

دریا

سیب

پریشان

خاطرات ترک خورده

بوی بهار

خرابی

پ ن : هیچ مهمونی بدون سوژه و خنده و حرص خوردن نیست اما الان گرسنگی اجازه توصیف و شرح حال نویسی بله برون رو نمیده شاید بعدا راجع بهش نوشتم:)

نبات

هدیه

دوشنبه ۱۵ خرداد ۹۶ , ۱۷:۰۰ شرمندهٔ یابن الحسن
بعله :)
بهله:)
ممنون از حضورت
اون هدیه ها و نبات ها بهش میخورد برا مراسم خاصی باشه. :)
درسته؟
مثلا عقد یا عروسی شاید.
بله:)
مال بله برون برادر بزرگمه که شب جمعه بود:)
ممنون از حضورتون
منتظریم بیای تعریف کنی بانو :)
عکسا هم خوشگل بود.
ان شاا.‌..:)
قشنگ دیدی همشهری :)
ممنون از حضورت
مبارکه :)
ایشالا نبات و هدیه های بله برون خودت.
ممنون:)
تشکر روزی خودت ان شاا... عزیزم:)
ممنون از حضورت
به به
مبارکه
ان شاالله برای....
😉
ان شاا...برای اون یکی داداشم:))
تشکر:)
ممنون از حضورتون
سلام :)
طاعات قبول!
شاید که نه، حتما این اتفاق مبارک رو شرح بدین :)
سلام
ممنونم، همچنین
بله حتما:)
ممنون از حضورتون
مبارکه!
توی این جور مهمونیا طرف پسر خیلی سرشون شلوغ میشه. خسته نباشید! :)
سلامت باشید:)
آره؛ممنونم:)
تشکر از حضورت
سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶ , ۱۱:۱۳ دچـــــ ــــــار
خوش گذشت؟ :)
بله جای شما سبز:)
ممنون از حضورت
لی لی لی لی لی :دی
:))))) 
ممنون از حضورت عزیزم
سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶ , ۱۹:۱۸ سیّد محمّد جعاوله
سلام
رمضان بر شما مبارک
سلام 
ممنونم بر شما هم:)
تشکر از حضورتون
عکسها زیبا هستند :)
زیبا دیدید:)
تشکر از حضورتون
مبارک باشه ایشالااااا...
ممنونم:)
تشکر از حضورتون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan