هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


چرا؟!

روز دوم صفر بود؛ از درِ حیاط به قصد خرید بیرون رفتم، دو تخم مرغ شکسته جلوی درِ حیاط توجه ام را جلب کرد، در طول مسیر روبروی درِ حیاطِ تمام همسایه ها بقایای تخم مرغ شکسته به چشم میخورد!

وقتی برگشتم از مادر پرسیدم:

_در همه ی خونه ها تخم مرغ شکسته، چرا؟

_دیروز اول ماه صفر بود دیگه!

_ خب باشه؟ که چی؟الان تخم مرغ بشکنیم قضا و بلا دور میشه؟!

_ نمیدونم والا همه میشکنن دیگه!

خیلی فکر کردم،دیدم نصف کارهای ما همین طور است،دلیل؟همه میکنند، حال بروید و از همه بپرسید، جواب چیست؟ دخترِ خاله ی پسر عموی عمه ی فلانی در فلان روز چنین کاری را کرده! بدون حتی ذره ای فکر؛ حال بروید و شخص مذکور را بیابید و بپرسید چرا این کار را کردی؟‌ میگوید:" من نکردم که، تخم مرغ از دستم افتاد و شکست، عمدی نبود"! 

ماشین میخرند زیر چهار چرخش تخم مرغ میگذارند و میشکنند، اول ماه های حرام درِ حیاط تخم مرغ میشکنند و ... دلیل هم ندارد، یک نفر هم نمی گوید" خب چرا؟ اسراف است عزیزِ جان،اسراف، پول همین تخم مرغ ها (یا حتی خودشان) را جمع کنید و بدهید به نیازمند بلکه دردی از او درمان شود" ریشه ی این مردم و اعتقاداتشان را همین خرافات و رسومات من درآوردی در آورده است که حتی یکبار هم نپرسیدند، چرا؟!

پ ن ۱: یک نسل بعد هم همین ها را در کتابها و باورهایشان مینویسند به نام عقاید مذهبیِ یادگاری از گذشته و فردا روشنفکری پیدا میشود و همین ها را زیر سئوال میبرد و همه چیز را خرافه میخواند، از آن ور هم عده ای یقه چاک میدهند و فریاد "وا اسلاما" سر میدهند!

پ ن۲: برادر خودم هم ماشین که خرید تخم مرغ شکست، درِ حیاط خودمان هم دو تخم مرغ شکسته بود، این یعنی ما هم جزء همین مردمیم و سر سوزنی ادعای فهم بیشتر نداریم.

همه باشند ، شما نباش ، شاید دیگری پیدا شود و شما الگوی او شوید و.... این چرخه همینطور ادامه پیدا کند تا از بین رود هر آنچه از دیده رود....
والا ما هم سعی میکنیم نباشیم، ولی یک دست خیلی صدا ندارد،هر چند کلام شما کاملا صحیح است، باید اول از خودمان شروع کنیم.
میگفتن در زمانهای قدیم بوداییان که عبادت میکردن، یه گربه وسط مراسم دعا میومد و اذیت میکرد
کاهن اعظم دستور داد اونو ببندن به یه ستون تا وقتی مراسم تموم بشه
این شد عادت براشون. هر وقت مراسم میخواست شروع بشه، میرفتن اون گربه رو پیدا میکردن، میبستن به ستون تا یه وقت وسط مراسم نیاد اذیت کنه

سالها گذشت و کاهن اعظم مرد. اون گربه هم مرد. ولی کاهنین جدید که فکر میکردن این رسمه، اومدن یه گربه پیدا کردن، موقع مراسم بستن به ستون :))
از اون به بعد همیشه موقه مراسم یه گربه به ستون بسته میشد، حالا چه اذیت میکرد و چه نمیکرد
حالا این داستان شده همینی که شما گفتین
خیلی چیزها واقعا همینطوره، اصلا چراش رو نمیدونیم فقط چون همه میگن انجام میدیم، نه پشتوانه ی دینی هم داره نه عقلی.
داستان جالبی بود، ممنون:)
در کتاب عجایب المخلوقات یک داستانی بود که من وجدانن تا قبلش فکر میکردم این یک لطیفه است! که ما میگیم تا بخندیم! ولی توی اون کتاب نوشته بود گویا حقیقیه. داستان از این قرار بود که یک عده ای از اهالی یک روستا یک سیدی رو میکشند تا امامزاده اش کنن!:
 
آن چنان بود که اگر زاهدی به .... رسد، خلق را اعتقادی باشد، گویند که مصلحت آن است که این زاهد را تربت این جا باشد تا برکت او از ما زایل نشود. و گویند یک بار یک علوی به آن جا رسید، شکلی و هیأتی خوب. اهل .... گفتند: مصلحت آن است که این علوی را بکشیم و این جا دفن کنیم و زیارت او این جا کنیم. علوی را خبر شد، چشم هایش تاریک شد! گفت: ای قوم! من از این جا سفر نخواهم کرد، شما زیارت من کنیم. من زنده باشم بهتر از آن است که مرده باشم.
این داستان رو منم شنیده بودم ولی فکر نمیکردم واقعی باشه:|
یه سری خرافات و عقاید رو برای خودمون باب میکنیم فردا همینا میشه تیشه به ریشه ی خودمون، مثل همین مقام امامزاده عباسعلی بوشهر،یه درخت بود مردم میرفتن اونجا زیارت میکردن و نذری میپختن و ...! دو، سه سال پیش بود درخت رو قطع کردن الحمدلله،یا هزارتا موارد مشابه که تو نت نوشته.
کی قراره عقلمون رو به کار بندازیم خدا میدونه!
موافقم
هرچند لهجه دار نبود اما عالی بود:)
خدا رو شکر:)
یعنی فقط لهجه دارها میتونن عالی باشن؟ شما لهجه دار بخونیدش خب:))
سلام 
دلیل که داره ولی من حسشو ندارم که بگم :))))


+
کلی خاطره با این تخم مرغ های شکسته رو دیوار دارم ولی بازم با عرض پوزش :دی حسش نیست ولی حسش بیاد مورد اول میگم :))


سلام
والا من دلیلی پیدا نکردم و حتی به اینکه اسرافه و خوب نیست هم مطمئنم:)
+
:)
درسته که میگن ماه صفر زیاد صدقه بدین و این دزسته . اما تخم مرغ جون هیچ کس رو حفظ نکرده  و استفاده نکردن ازش جون کسی رو نگرفته...

پر هستیم از اعتقادات خرافه ای متاسفانه
کلا اون که خوبه صدقه دادنه ، حالا به هر نوعی، نه اینکه نعمت خدا رو حرام کنی برای رفع قضا و بلا!
واقعا متاسفانه.
من به این چیزا اعتقادی ندارم. یعنی به خیلی از این چیزا هیچ اعتقادی ندارم. :|
نمیدونم اون خیلی از چیزها چیه، ولی میدونم چیزهای الکیه حتما، پس آفرین:)
شنبه ۶ آبان ۹۶ , ۱۳:۴۱ مهدی صالح پور
من به این سنگین بودن ماه صفر و صدقه دادن اعتقاد دارم اما دیگه نه با شکستن تخم مرغ! اول این ماه همیشه بیشتر از قبل صدقه کنار می‌گذارم. همین!
کار خیلی خوبی میکنید ولی اگه صدقه ی روزانه هم کنار بذارید خیلی خوبه.
ماه صفر واقعا سنگینه.
شنبه ۶ آبان ۹۶ , ۱۴:۵۵ سیّد محمّد جعاوله
پست خوبی بود
متشکرم.
خواهش میکنم:)
البته روز اول صفر میگن باید این کارو بکنی :دی 
اما چرا تخم مرغ ؟
قدیمی ها تنها چیزی که داشتند همین تخم مرغ بوده یعنی ببین دیگه نه پول زیادی داشتند که قربونی بدن نه هیچی فقط به تخم مرغ اکتفا میکردند حالا یا یکی یا دو تا :|:))
البته سفارش  هم شده تو اول ماه یه مرغی چیزی قربونی بشه !!
که سنگینی این ماه کمتر بشه !!
حتی به دادن صدقه هم سفارش شده :))
حالا درسته تخم مرغ اسراف میشه ولی یه باور بوده :))


+
هر چند من خودم :||| اعتراف میکنم  هفت هشت ده سال پیش 
یکبار اینکارو انجام دادم (خجالت )
ولی تخم مرغ های شکسته رو جلوی گربه های کوچه گذاشتم که حداقل اسراف نشه و به دیوار هم نکوبیدم فقط به سفارش بزرگان فامیل عمل کردم که  دیدم خیلی مسخره است 😄😂
امضاء:
 واران هستم  یک نادم  😁😁


ولی صدقه دفع ۷۰ بلا میکنه دیگه چه کاره ای است که الان تخم مرغ بشکنیم‌؟:))

خب دیگه همین باور ادامه پیدا میکنه و بعدی ها هم‌میگن قدیمی ها اینکار رو میکردن و این رشته سر دراز دارد.
بله گفتن یه حیوون رو بکشید و صدقه بدید، کلا صدقه دادن سفارش شده.
+ من خودمم تخم مرغ شکستم، و الان که بهش فکر میکنم میبینم اشتباه کردم.
صدقه خیلی خوبه و واقعا دفع بلاست، یعنی باید یه چیزی رو در راه خدا بدیم،تخم مرغ شکسته فقط حروم کردن نعمت خداست. 
دیگه وقتی قرار باشه ادم یه کارهایی رو انجام بده و از حکمتشم نپرسه این چیزا هم میاد وسط. اگر قرار به عقلانیت باشه کل ساختمان فرو خواهد ریخت. از ما گفتن!
 اتفاقا این ساختمان خیلی از بخش هاش با عقلانیت گره خورده که نمی‌تونیم ازش جدا بشیم.حکمت بعضی چیزها رو میشه با عقل محدود بشر به یه اندازه هایی درک کرد ولی خیلی هاش رو نمیشه، چرا؟ چون نامحدود(خدا) تو محدود(بنده) جا نمیشه، مشکل اونجاهاییه که خرافات قاطی اعتقادات و باورهامون میشه ،که یه عده ی ناحسابی میشن معرف یه چیز حسابی،خدا و دین رو نباید با بنده ها شناخت، بنده ها رو باید با ملاک خدا شناخت، هر چیزی غیرش باطله، اون وقته که میبینید این ساختمون خیلی محکم تر از این حرفهاست که به نسیم چیزهای من درآوردی و غیرعقلانی بلرزه، به یقین که برسی با اعتماد که قدم برداری میبینی اونایی که نمیفهمی هم به صلاحته و البته رسیدن به این مرحله خیلی سخته.
همین دیگه. اگر قرار باشه ادمها رو اینجوری پرورش بدیم که حکمت خیلی چیزها رو نخواهید فهمید، رفتار اول ماه صفر و خیلی رفتارهای دیگه رو هم باید تحمل کرد. اگر افراد اهل پرسش باشند بعیده زیر بار این حرفا برن. اونم با بهانه های حکمت و نفهمیدن. در واقع هرچی بیشتر عقلانیت بخرج بدیم خرافات بیشتری پیدا میکنیم. اونقدر که تهش چیزی نمی مونه. البته رسیدن به این اگاهی خیلی سخت نیست...
ببخشید رک بودنم رو
کسی نمیگه حکمت خیلی چیزها رو نخواهید فهمید بلکه میگن حکمت ها رو در حد وسع خودتون خواهید فهمید نه کل حکمت خدا رو.خود خدا میگه، "چه بسیار چیزهایی که شما فکر میکنید به صلاحتونه اما به ضررتونه و چه بسیار چیزهایی که شما فکر میکنید به ضررتونه اما به صلاحتونه" ، اینو به شخصه خودم بارها تجربه کردم.
حرفتون کاملا صحیحه اگه افراد اهل پرسش باشن به خرافات بودن خیلی چیزها و همچنین درست بودن خیلی چیزها میرسن، درد اینجاست که اهل پرسش نیستیم، که این چون همه میگن شده معیارمون؛ تهش میمونه ولی خالصی ها میمونه، این مسیر جوریه که باید ظرفیت پذیرش زیر سئوال رفتن و فهمیدن اشتباهاتت رو داشته باشی،بعضی ها میرن دنبال خوندن در مورد دین اما هدفشون یادگیری نیست بلکه زیر سئوال بردن و ایراد گیریه(که گاهی هم اصلا به نتیجه ای نمیرسن)واسه همینه که به نتیجه نمیرسن،همش دور خودشون چرخ میخورن، در مقابل فهمیدن مقاومت به خرج میدن، بعضی چیزها هم فهمیدنشون زمان میبره، هم باید صبر کنیم تا عقل رس تر بشیم و هم توانایی فهمیدن هامون بیشتر بشه و هم مطالعاتمون بره بالاتر
خواهش میکنم، رک بودن بهتر از تعارفات الکیه:)
نکته سنجی و سئوال(چرا؟!) مفیدی بود... تشکر و خداقوت
خدا رو شکر، ممنونم و تشکر از حضور شما
يكشنبه ۷ آبان ۹۶ , ۱۳:۴۷ مردی بنام شقایق ...
سلام

فکرشو بکنین هشتاد میلیون آدم حدود 20 میلیون خونوادس
اگه در هر خونه ای هم یه دونه تخم مرغ شکسته بشه میشه چقد!!!!!


سلام
همین دیگه، اصلا همین کوچه ی ما رو در نظر بگیرید اگه هر خونه ای یه دونه بشکنن میشه حدود یه شونه تخم مرغ!! دیگه چه برسه به یه ایران.
ما هم تخم مرغ می شکنیم هر ماه :|||
اصن یه جوری همه هر ماه می شکنن که انگار واجبِ شرعیه :|
:|
اره واقعا،عادت شده دیگه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan