هواتو کردم

خسته ام از این همه روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


مقصود تویی کعبه بهانه است

میگفت بعد از این همه سال آمده بود طلب حلالیت، گفت راهی حج است و حالا آمده حسابش را صاف کند، آن هم چه حسابی!

بیست، سی سال پیش با پدر مرحومم کار میکرد، پدرم که به رحمت خدا رفت مدعی شد که صاحب تمام این مال و منال است و پدرم سهمی در آن ندارد، هر چه خودمان و بقیه اصرار کردیم که مال یتیم خوردن ندارد و حق ما را بده زیر بار نرفت که نرفت.

از عرش به فرش آمدیم ، سالها با بدبختی و سختی روزگار گذراندیم، شبهایی بود که نان نداشتیم و گرسنه خوابیدیم ولی حتی سراغی از ما نگرفت و حالا بعد از این همه سال سر و کله‌اش پیدا شده؛ برگشته و میگوید اشتباه کردم، میخواهم بروم حج تمتع حلالم کنید، حاضرم اصل پولتان را برگردانم و جبران کنم!

گفتم مردک تو به هر جا رسیدی از سرمایه‌ی ما بود، خانه و ملک و املاک و شهرت و این همه سال زندگی راحتت پایه و اساسش از ماست حالا بعد از این همه سال میگویی اشتباه کردم پولتان را میدهم حلالم کنید؟ پس این همه سال بدبختی ما چه؟ روزهای به باد رفته‌ی عمرمان چه؟ تازه با وقاحت تمام بعد از این همه سال میگویی فقط اصل پول را میدهم؟ 

برو حجت قبول ولی به همان خدا که ما حلالت نمیکنیم! 

با ناراحتی رفت ولی حاضر نشد دارایی‌اش را بدهد و حلالیت بخرد!

پ ن۱: این ماجرا واقعیست.

پ ن۲: ایام شهادت پیامبر خاتم (صلوات الله علیه) و کریم اهل بیت امام حسن مجتبی( علیه السلام) و ثامن الحجج امام رضا (علیه السلام) تسلیت.

اتفاقا این بحث رو داشتیم که از جوانی پاک زیستن شیوه پیغمبری است
بعضیا بعد از عمری چپاول کردن مال این و اون و گناه روی گناه آخر عمری یادشون میافته تسبیح دست بگیرن!

تاسف باره
به شما و همه مسلمانان و حتی غیر مسلمانان تسلیت میگم :(
بله واقعا، دم مرگ یادشون میاد:(
به شما هم تسلیت
یکی نیست بگه وقتی مُردی این اموال به چه دردت می‌خوره؟!

تسلیت میگم فرشته جون. :(
اره واقعا، اینا رو تو گور که نمیشه برد اخه:|

به تو هم همینطور عزیزم
لابد اموال رو هم قراره باهاش دفن کنن.
خدا خودش گفته: از حق الله میگذرم ولی از حق الناس نمیگذرم.
لابد دیگه:|
لابد مردم برعکس برداشت کردن، نماز میخونن حق مردم رو هم‌ میخورن:| 

جمعه ۲۶ آبان ۹۶ , ۱۷:۵۱ آقای دیوار نویس
دل بسته به زینت خدا و میرود حج!
اینجور افراد کعبه رو هم فقط سنگ و چوب میبینند نه بیشتر... 
اینجور افراد اسم خدا رو هم‌ تو ذهن بقیه بد میکنن
جمعه ۲۶ آبان ۹۶ , ۱۸:۰۶ علی اسفندیاری
یاد شعری افتادم که عموی مادرم همیشه میخوند 
به قبرستان گذر کردم کم و بیش _بدیدم قبر دولت مند و درویش 
نه درویش بی کفن در خاک رفاه _نه دولت مند برده یک کفن بیش 
منم این ایام رو بهتون تسلیت میگم 
منم این با شعری که گفتید یادم اومد: شاه و گدا رفتند دنیا به جا مانده.
ممنونم بر شما هم تسلیت

جمعه ۲۶ آبان ۹۶ , ۱۸:۰۷ یـک مـعــلّـم . .
باسلام وعرض ادب،
باخوندن این ماجرا،یادروایتی ازابوبصیر-یکی ازیاران امام باقرعلیه السلام-افتادم.
.
ابوبصیر از دوستان روشن دل امام باقر علیه السلام در یکی از سال ها در مراسم حج به همراه آن امام طواف می کرد.
 او می گوید: 
از زیادی صداها و تکبیرهای حجاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم: 
«ما اکثر الحجیج و اکثر الضجیج  ;
 چه قدر حاجی زیاد شده است و سر و صداها چه قدر بیشتر شده.»
در این موقع امام علیه السلام فرمود: 
«یا ابا بصیر! ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج;
 ای ابابصیر! چه قدر حاجی کم است اما سر و صدا زیاد است.»
آیا می خواهی راستی گفته ام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینی؟
عرض کردم: چه طور ممکن است ای مولای من؟!
فرمود: «جلوتر بیا!» 
من به امام باقر علیه السلام نزدیک شدم. 
دست مبارک را بر چشم هایم کشید و چند جمله دعا کرد.
 در این حال من بینایی خود را باز یافتم. 
امام باقر علیه السلام فرمود:
 ای ابا بصیر! حالا به حاجیان طواف کننده بنگر.
 هنگامی که به جمعیت نگاه کردم،
بسیاری از مردم را به صورت میمون و خوک هایی دیدم که در گرد کعبه در حالت حرکت بودند،
 و افراد با ایمان و حاجیان حقیقی در میان آنان مانند نوری در ظلمات می درخشیدند.
 عرض کردم: 
«ای مولای من! درست فرمودی و حقیقت گفتار شما بر من ثابت شد، 
«ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; 
چه قدر حاجی کم و سر و صدا زیاد است.» 
آن گاه حضرت لب های مبارک را به حرکت در آورد و با خواندن دعائی، چشم های من به حالت اول برگشت.
.
شایدیک علت این فرموده ی امام،همین حق الناس وادانکردن حقوق مردم باشه؛
کسانی که مال مردم رو به جفا می خورن،دیگه درجوارخانه ی خداهم ارزشی ندارن..
.
+درچنین روزی بودکه پیغمبراکرم،حدیث ثقلین رو به همگان عرضه کردن ودوچیزرو به عنوان میراثی بزرگ ازخودبه یادگارگذاشتن:
قرآن واهل بیت علیهم السلام
وتمسک وتوسل به این دویادگارارزشمندرو تنهاراه نجات ازگمراهی وبدبختی معرفی کردن.
.
قرآن،دو چیزرو مانع عذاب خدامعرفی میکنه:یکی وجودپیغمبردرمیان امت،ودیگری استغفار..(انفال/33)
.
درپناه پرمهر پیغمبراکرم وامام حسن مجتبی وامام رئوف علیهم السلام،باشید،
ودرسایه‌ی محبت پدرومادربزرگوارتون،زندگی خوش وسرشارازشادکامی داشته باشید؛
ان شاء الله
سلام علیکم
روایتی جالب بود تا حالا نشنیده بودم، خدا میدونه اگه امثال من اونجا بودیم چه جانوری رو میدید:))
کلا ما نسل بشر موجودات عجیبی هستیم که بندگی بلند نیستیم ولی گاهی میخوایم خدایی کنیم!
+ خدا کنه بتونیم راه رو از بی راه تشخیص بدیم و توانایی پیمودن مسیر رو هم پیدا کنیم.
ممنونم،خداوند سلامتی و طول عمر با برکت به شما و خانواده تون عنایت کنه ان شاءالله.
سلامت باشید.
مثال مردمی هست هر کار دلشون خواست میکنن و  میگن پیر شدیم توبه میکنم...
چه مردمی پیدا میشن..
کلا بشر موجود عجیببه خدا کنه فقط خودمون اینجوری نشیم.
دین داری گزینیشی یعنی همین !
هر جا دلم خواست
هر جا مطابق میلم بود
اوکی
هرجا سختم شد
منافع به خطر افتاد
نه !
حرفتون صحیح ولی به نظر من آدمی که مال زن و بچه یتیم رو با هزارتا دوز و کلک میخوره و اونا مجبور میشن سالها تو فقر و نداری زندگی کنن  اصلا دین نداره که بخواد گزینشی انجامش بده یا نده!
بله
البته خدا برای بنده اش همیشه راه جبران رو باز گذاشته
برگرده و اصلاح کنه 
و الا که خب سرنوشتش معلومه...
بله
ولی فکر کنم دیگه بعد بیست، سی سال خیلی دیر باشه، تازه اگه حق الله باشه یه چیزی نه اینکه حق الناس باشه تازه تو دلت هم نیاد از مالت( که مال خودتم نیست و غصبش کردی) بگذری که حلالش کنی! میگذشت هم عمر رو که نمیتونست برگردونه.
چقدر بشر موجود عجیبیه.
شنبه ۲۷ آبان ۹۶ , ۱۱:۲۵ قاسم صفایی نژاد
پس چه توبه‌ای بود و چه حلالیت طلبیدنی؟
اینجا در موردش نوشته‌ام:
محاسبه اعمال قبل از حلالیت طلبیدن لازمه!
http://safaeinejad.ir/1395/08/24
والا نمیدونم اینو باید از خودش پرسید:)
اره الان بعضی ها کل حق های بر گردنشون رو با یه عکس راهیم و حلال کنید حلال میکنن، مردم هم لایک میکنن و تمام!
ممنونم بابت لینک
شنبه ۲۷ آبان ۹۶ , ۱۱:۴۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
هم خدا رو میخواهیم و هم خرما رو. آخرش هم به هیچکدوم نمی رسیم!
واقعا، تهش دستمون از دوتاش کوتاه میمونه.
چه آدم باحالی! :) فقط خواسته سر خودش کلاه شرغی بذاره که شما روسیاهش کردین
اره خیلی آدم جالبی بوده:)
من نبودم راوی این ماجرا یکی از آشناها بوده من فقط نوشتمش:)
سلااام فرشته جانم :)) خوبی ؟ :*

+ پست قابل تاملی بود واقعا ...
سلام عزیزم، ممنونم تو خوبی؟
+لطف داری عزیزم:)
خیلی دردناک بود
همینطوره:(
طمع مال و ثروت وقتی ریشه بدوونه..سخته جدا شدن ازش...
خیلی هم سخته
عه .. هستین؟!:) چند روزی نبودین، فک کردم تو مرخصی به سر میبرید..:)

ایشالا همیشه برقرار باشین...:-)
اره تازه به جمع نت داران پیوستم:)))
میبینید چقدر بیان سوت و کور بود:D
سلامت باشید و همچنین:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
با همه ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام
طاقتِ فرسوده‌گیم هیچ نیست
در پیِ ویران شدنی آنیم

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام
آمده‌ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی توفانی‌ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی‌ست که بارانی‌ام
حرف بزن حرف بزن سال هاست
منتظر لحظه‌ی توفانی‌ام

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی‌ام؟
ها ... به کجا می کشی‌ ای خوب من!؟
ها ... نکشانی به پشیمانی‌ام

نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan