هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


المطراش

برادران محترم و حتی پدر علاقه‌ی شدیدی به المطراش داشتن (آقایون کلا علاقه داشتن) فلذا همیشه چند جفت المطراش درِ خونه‌ی ما بود، امیدوارم هرگز براتون پیش نیاد که یه خرده عجله داشته باشید و بخواید دمپایی گشاد و پاشنه بلند و سنگین مردونه پاتون کنید و باهاش بدوید؛ منم بعد از چندین دقیقه انتظار در صف طویل دستشویی شاد از اینکه نوبت من شده سوار المطراش احمد شدم (کار از پوشیدن گذشته باید سوارش بشی) و به سمت دستشویی پرواز کردم که ناگهان پرهام شکست، پام پیچ خورد و با مخ به سمت زمین پرتاب شدم، نکته‌ی جالب اینه که المطراش حتی یه آخ هم‌ نگفت! این ماجرا بارها( با وسعت کمتر و در حد پیچ خوردن پا) برای من تکرار شده و الان که دیگه الحمدلله خانواده‌ی گرام از دمپایی های پاشنه کوتاه استفاده میکنن (حالا که دیگه من رو ناقص کردن:D) هنوز هرگاه المطراش می‌بینم قوزک پام درد میکنه!

جالب اینه که از کفش های پاشنه بلند ما هم عیب می‌گیرن:|
+ به مناسبت دیدن المطراش پاشنه بلند پای یکی از همسایه ها:))
++ المطراش احمد این شکلی بود: دریافت
من تا حالا نشنیده بودم المطراش :D
خوشا به سعادتت:)) عکس رو ببین، بعد بگو بهش چی‌ میگید؟:))

صندل یا دمپایی مردونه میگیم ما ^_^ 
خخخ
همون؛ این اسمش المطراشه:)
دمپایی خب :D
این دمپایی اسمش المطراشه خب:))
چه دمپایی عجیبی :|

کجاش عجیبه؟!
فکر کردم فقط من نشنیدم اسمشو!
جالب بود..:)


نشنیدین ک میگن.. پا تو المطراش بزرگان نکن؟
نتیجش همین میشه دیگه...
جالبه برام که همه اسمش رو نشنیدن:)

:))
یادم میمونه:))
پنجشنبه ۵ بهمن ۹۶ , ۱۲:۲۵ یا فاطمة الزهراء
من اسمشو نمیدونستم ولــــــــــی پدر منم دارن :)) واقعا اینا کارشون از پوشیدن گذشته :))))
باز خدا رو شکر لااقل پدر یکی داره:)) اره بابا مثل پراید میمونه باید سوار بشی:))
:))
یعنی عنوان پست رو دیدم گفتم این پست راجب چی میتونه باشه:دی

حتما وسط راه هم یه بیست باری از پای آدم در میاد:)
:))
ممنونم که همه نمیدونستید اسمش رو:))

برای خودشون خوبه برای من که اندازه‌ام‌ نبود،اره هی در می اومد:))
سلام 
الان سالمی ؟
حالت خوبه ؟
درد نداری ؟:)


+

کل دمپایی ها خونه رو خودم میخرم بجز یه صندل که فکر کنم از اقوام همین المطراش باشه رو دومادمون برای بابام گرفته:|
درسته هیچوقت نپوشیدمش ولی چند بار جلوم سبز شد و پای من رو پیچوند :| 
همیشه هم جلوی رومه :|
هروقت پدر نیستند میذارم تو اتاقش بلکه این صندل بهم دیگه آسیبی نزنه :|:))

سلام
اره:))
من هنوزم هرگاه میرم بیرون حتما یه بار پام‌ پیچ میخوره فرقی نمیکنه چی پوشیده باشم، دیگه عادت کردم، احتمالا از همون بچگی یادگار مونده:))

+ خیلی سنگین و عجیبن، یادمه اون‌ موقع ها گرون بود و باکلاس چندین بار دمپایی داداش و داداش دوستم رو دزد برد:))
امنیتشون عین‌ پراید پایینه، هر دو خطر جانی دارن برای آدم:))

چه جالب :|
جالبی از خودته:))
من ندیده بودم از اینا.:) تلفظش چیه؟ المُطراش؟
اسمش المطراشه؟ یا چون شرکتی که تولیدش می‌کنه به این اسمه بهش میگن المطراش؟
بعد فقط توی جنوب پیدا می‌شه؟ 
ممنون که شما هم ندیدید:)) المِطراژ ( تو تلفظ عامیانه) 
دمپایی عربیه و بیشتر تو کشورهای عربی همینا رو میپوشن و گویا تو دبی ساخته میشن(‌تو ایران کالای وارداتی هستن) ، فکر میکنم اسم شرکت تولید کننده‌اش المطراش باشه و بخاطر همین دمپایی های این شرکت به المطراش معروفه، شکل ها و پاشنه های مختلفی هم داره:)) 
نمیدونم، اینجا که زیاد هست و حتی برای بعضی ها کاربرد همون کفش رو داره که همه جا میپوشن( انصافا جنسش خوبه:) ) ولی فکر میکنم تو شهرهای دیگه هم باشه.
دمپایی اسمش المطراشه؟چجوری میخوننش؟واااااای چه باحال!!!
آره؛ ال متراژ( یا ال مِطراش) ، کجاش باحاله دختر قوزک پام درد میکنه هنوز:))
من یه بار خریدم، چند روز بعد دزدیدن :)
بیشتر تو جنوب پیدا میشه
بهتر:)) چیه پاتون درد میگیره:))
اینجا که زیاده و انگار بیشتر همینجا هست و تو شهرهای دیگه خبری ازش نیست:)
اسمش.
قبول میکنم، اسمش عجیب و غریبه اما عربیه دیگه:)
وای نگوووو چقدر بدم میومد از این دمپایی هاااا یعنی متنفر بودمااااا خدا رو شکر که همه چیز عوض میشه :دی
وای خدا رو شکر بالاخره یکی اسمشو شنیده بود:))
آره واقعا خدا رو شکر، حیفه قوزک پام که ساییده شد:))
اسمشو شنیدم؟ :(( باهاش خاطره دارم :((((((
من یه بار باهاش فوتبال بازی کردم توپ رو شوت کردم خودش شوت شد دقیقا خورد تو پیشونی داییم :)))))
همون یعنی یکی میشناسه:))
دایی بیچاره خوبه ضربه مغزی نشده:)))
نتیجه اینکه در زمانهایی که شرایط جسمی مناسبی ندارید المطراش سواری نکنید
جریمه داره



اینکه خیلی قشنگ بود
نتیجه‌ی بعدی اینکه عجله کار شیطونه:))

ممنون:)
شنبه ۷ بهمن ۹۶ , ۰۸:۵۸ مریــــ ـــــم
واای
:)))
هی باخودم میگفتم ینی چی پاشنه بلند
درگیری پیدا کرده بودم تا عکسو دیدم
خداخیرت بده از توهم نجاتم دادی
:))
خب دیگه الان یه کلمه‌ی جدید یاد گرفتی:)))
عجیبه که هیچ کس نشنیده بود:|
شنبه ۷ بهمن ۹۶ , ۱۰:۲۹ مهدی صالح پور
عکس گویای قضیه بود؛ حرفی ندارم! :))
واقعا هم عکس قشنگ گویاست:))
چه اسمی داره:)))
آره اسمش عجیب و غریبه:))
عنوان پست رو که خوندم فک کردم عربی نوشتین پست رو
:)) چقدر جالبه که هیچ کس اسمش رو نشنیده بود:)
ممنون
خواهش میکنم:))
از این دمپایی ها زیاد دیدم تو پای همسایه یا فک و فامیل ولی نمی دونستم اسمش المطراشه 
الان حس می کنم من از الظلمات الی النور شدم :دی
خوبه که اسمش رو فهمیدی:)
به نور خوش اومدی عزیزم:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan