هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


سال نو مبارک:)

زمانش را دقیق یادم هست،پنجمین روزِ خنک آبان ماه درست راس ساعت ۴:۱۴ عصر، مکانش را اما درست در خاطرم نیست،سنگفرش چهارم بود یا پنجم؟ نمیدانم شاید هم ششم، وقتی با گام‌های محکم و پرصلابتت شانزدهمین برگِ زرد افتاده از درخت چنار را زیر پا گذاشتی در چرخش ناگهانیِ چشمهایت بزرگترین حادثه‌ی تاریخ به وقوع پیوست!

چشمانت مثل جنگل‌های سرسبز مازندران جذاب و زیبا، مثل دریای نیلگون خلیج با صلابت و پرغرور و مثل آسمان کویر روشن و شفاف بود. وقتی خستگی چشمهایت در هراسِ نگاهم گره خورد تپش‌های منظم قلبم روی دورِ تند افتاد،نفس‌های ساده‌ام منطقی‌ترین عضو وجودم شد که برای بالا آمدنش دلیل طلب کرد و آنگاه که در برابر استدلال چشمانت کم آورد به ناچار در کنج سینه محبوس شد؛تو اما غافل از دنیایی که در کسری از ثانیه ارگ بم‌ وار بر سرم آوار شد با آن‌ نگاه نافذت که کارون پرتلاطم را هم به خروش وا می‌داشت از کنارم گذشتی!

چشمانت معجزه‌ای از جنس بهار بود. از آن روز، از همان ثانیه دلِ تاریخ شکافت، تمام تقویم‌های دنیا شهادت می‌دهند که برای اولین بار در طول تاریخِ انسان آبان تحویل یک سال بود! درست از همان لحظه " تو " مبدا تمام سال‌های من شدی و هر بار دیدن دوباره‌ی چشمانت سالم را از نو تحویل کرد!

 عزیزم سال نو مبارک!

|بی مخاطب|



خیلی خیلی خوشگله ^_^
خودت خوشگلی عزیزم:))
ممنون:)
یه بنده خدایی گفت آواتارت رو عکسِ خودت بذار تا همه فرار کنن. :| :/
ما که جذب شدیم هر کی فرار کرده با خودشه:)) 
:)

یه سوال
چرا آبان؟!
آذر و دی و بهمن رو هم امتحان کردم ولی در آخر همین آبان بیشتر به دلم نشست، شاید چون وسط ساله و طبق هیچ تقویمی سال جدید نمیشه:))
که اینطور :)
بله همی طور:))
سلام

متن زیبایی بود ...
پس سال نو مبارک :)
سلام
ممنونم:)
:))
ایشاالله به زودی این لا مخاطب به هَوِ مخاطب تغییر پیداکنه
:))
لا مخاطب و هو مخاطب:)))
انشالا برای خودت هم:)
چهارشنبه ۲ اسفند ۹۶ , ۱۲:۱۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
حالا ننویسی بی مخاطب هم میشه ها! D:
دیگه محض احتیاط می‌نویسم:))
متن به دل می‌نشست.
خوب بود.
خب خدا رو شکر:)
ممنون
چهارشنبه ۲ اسفند ۹۶ , ۱۵:۴۷ 👼😘فرشـ👼ـتـه بـی بـال 😊😍
چ قشنگگگگگ
ممنون:)
خدا مخاطب دارش کنه

حیفه این متن بی مخاطب بمونه😁😁
ممنون:))
با کی بودی !؟
نمیدونم:)
شما اگه تونستی تو دنیا یک انسان پیدا کنی با این چشم‌هایی که من‌ گفتم، بفهم که با همون بودم:))
مبارکِ هم باشید :))
:|| ممنون:))
خیلی خوبه بلدی احساساتت رو قشنگ بنویسی :)
ممنون، قشنگ میخونی عزیزم:)
تاکید میکنم که تخیلی بود البته:))
میدونم جانا :)
خوبه:))
"...
عزیزم سال نو مبارک!"

این یعنی مخاطبی که وجود خارجی نداره رو بازم دیدین؟! :)


+
قشنگ بود.. :-)
بله، یعنی راوی(تخیلی) بازم مخاطبش رو دیده:)
+
بسی ممنون:)
شنبه ۵ اسفند ۹۶ , ۱۱:۴۱ باران یعنی تو برگردی
فردی مسلمان همسایه ای کافر داشت. هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :
خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر, مرگش را نزدیک کن! (طوری که مرد کافر می شنید.)
زمان گذشت و مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند، ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد .
مسلمان سر نماز می گفت: خدایا !ممنونم ک بنده ات را فراموش نکردی و غذای مرا در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !
روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ،دید این همسایه کافر است که غذا را برایش می آورد.
از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز می گفت :

خدایا ! ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد. من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی!!!

این،حکایت خیلی هاست!


با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
چه حکایت جالبی بود واقعا، خیلی ممنونم بابت فرستادنش:)

در نیابد حال پخته هیچ خام...
شنبه ۵ اسفند ۹۶ , ۱۹:۰۵ آقای دیوار نویس
:)
( :
این که زیر پای خود له کرده ای نامش دل است...



به به چه متنی...
 پس من بجای بی مخاطب میگم عید تو هم مبارک:) 
ممنون:)
عید تو هم مبارک:)))
این همه آب و تاب و عاشقانه نوشتن ، بی مخاطب؟ :|
مگه میشه اخه! :))
:))
بله فعلا که شده:)) 
عِ طبق محاسبات من باید مخاطب میداشت که :دی
اشتباه شده حتما از اول حساب کن:))
دوشنبه ۷ اسفند ۹۶ , ۲۱:۰۲ دختری از جنس ارامِش 😊
قَشنگ بود :)
خوشحالم که خوشت اومده:)
زیبا
ممنونم:)
سه شنبه ۸ اسفند ۹۶ , ۱۷:۳۵ قاسم صفایی نژاد
چه قلمی!
لطف دارید:) 
ممنونم:)
بی مخاطب!‌‌ 

:)


به هر حال تبریک می گم بابت قلم تون

اون بیت عکس نوشت هم جسارتا قطعا ایراد وزنی داره یعنی باید به جای موقع ها؛ وقت ها باشه تا درست خونده بشه البته احتمال می دم خودتون طراحی نکرده باشین...موفق باشین :)
بله بی مخاطب:)
ممنونم،لطف دارید:)
عکس رو از نت گرفتم قبلا:)
اصن آبان ماه مبارکیه :دی
بله بله:))
من وقتی متنای اینطوری را میخونم
میمونم که فقط یه متن زیباست و  ماجرا رو نویسنده خلق کرده
یا اینکه نویسنده اون چیزی که واقعا براش اتفاق افتاده را اینطور زیبا وصف میکنه
به هر حال قلم خیلی خیلی خوبی دارید
هر دو حالت میتونه باشه،به هر حال این متن فقط حاصل تخیل منه:)
ممنونم لطف دارید:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan