هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


اندراحوالات من ۱۰

اندراحوالات این روزهای خونه تکونی ما اینکه بعد از یک هفته کار طاقت فرسا، شستن موکت‌ها و فرش و پتوها و جا‌به‌جا کردن کلی وسیله و ... امروز فاطمه وقتی داشت می‌رفت خونه‌شون بهم‌ میگه:
_ فرشته بقیه‌ی کارها دیگه دست تو رو می‌بوسه( نه که قبلا دست‌بوسم نبودن) دیگه چیزی هم نمونده ها، اتاقِ آخری رو جمع کن(اگه بشه) و جاروبرقی بکش و فرشش رو پهن کن، هال رو هم جارو برقی بکش و فرشش رو پهن کن، وسایل های آشپزخونه فقط همین چنتا تکه‌مونده که بذاری تو کابینت ها،فرش پذیرایی هم کمک مامان پهن کن و بالشت و تشک‌ها رو برگردون سر جاشون، یه جارو برقی هم روشون بکش،‌ گوشه‌ی حیاط که آشغال ریخته بریز تو گونی و بذار آشغالی ببره.... همینا دیگه:|
_ فقط همینا؟مطمئنی؟ دیگه چیزی نیست؟ فقط همین اتاق خواب و پذیرایی و هال و حیاط مونده و اتاق اون وری؟ 
_ مسخره میکنی؟ اینا مگه چقدر کار می‌بره؟!
عباس: برو خیالت راحت باشه تا برگردی فرشته موقعیت همین‌طوری براتون حفظ میکنه، برو خیالت راحت:)))
وقتی داره میره همچنان داره کارها رو یادآوری میکنه،نگاش میکنم و می‌خندم.
_ چنه؟
_هیچی جون، هیچی،دستت درد نکنه، دیگه برو خونتون که واقعا این روزها خسته شدی،انشالا بتونم سیت جبران کنم.
_اگه واقعا میخوای جبران کنی خو همین هایه انجام بده، آها وسایلی که پایین مونده هم بیار بذار تو کابینت ها :|
_ عباس حرکت کن،جون خوت حرکت کن که اوضاع خرابه، باز یادش اومد الان چندتا جدید هم یادش می‌آد:))

پ‌ن:به نظرتون من اول کوزت بودم بعد فرشته شدم یا اول فرشته بودم بعد کوزت شدم؟!
ویکتورهوگو کارکتر کوزت از روی تو الگو برداری کرده
غذا که بهت میدن بخوری؟
اره به نظرم، کاش حق الگو برداری رو ازش می‌گرفتم حداقل:))
اره الحمدلله، یه نون خشک و آبی میدن که انرژی برای ادامه دادن داشته باشم:))
پنجشنبه ۲۴ اسفند ۹۶ , ۱۱:۵۱ دختری از جنس آرامِش :)
اول کوزت بودی بعد فرشته شدی D:
(:
اره اول کوزت بودم بعد دست و پا در اوردم:)))
به نظرم اول فرشته بودی بعد هم فرشته شدی :))
ای جانم😘😘
فرشتگی از خودته:))
خیر! شما ابتدا داغان بودی، داغان تر شدی!
داغانی از خودتونه:)))
ولی انصافا این دفعه داغان شدم دیگه، عین پیرزنها دست و پا و کمرم درد میکنه:))
به امید سقط شدنت پس :)))))
چه دل پری ازم داری و نمیگی ها :)))
 جای تو رو تنگ کردم مگه داغان؟:)))
منو بگو از اونور به اساتید گفتم میخوام برم خونه تکونی کمک خواهرم کلاسا رو پیچوندم بعد اومدم اینجا به خواهرم میگم کار دارم و اینا چهار روزه از زیر کار کردن در رفتم... امروز دیگه دستمو خوند اومد گفت ببین فلان جا و فلان جا و فلان جا و اینو اونو اون یکی و فلانی سهم توئه... حالا میخوای الان انجام بده میخوای بذار روزی که فرداش عیده :/

:))) بابا این خواهرها ایام عید خیلی باهوش می‌شن، هیچ جوره نمیشه کلاه سرشون گذاشت:))
خواهر دومی که از روز اولی تا ما رو میبینه میگه وای کلی کار دارم، مشتری فردا میاد برای کارهاش و میزنه به ننه من غریبم بازی:))) حتی ناهار که خوردیم میگه خب من دیگه برم که کلی کار دارم یعنی حتی سفره رو هم جمع نمیکنه:)))
:))
امروز به خواهرم میگم کاش مونده بودم کلاسامو میرفتم :دی
:))
به نظر منم اشتباه کردی، سختی کلاس به از سختی خونه تکونی:))
مقدار اکسیژن دریافتیم ر محدود کردی!
خفه نشی از بی اکسیژنی:)))
با این شرایط کوزت فکر میکنم برات گریه کنه. 
فرشته ها که از اولش فرشته بودن و فرشته میمونن ولی کوزت بیچاره رو بگو. دستمال برسون بهش. 
اره صدای گریه‌های کوزت و ملائک از اون دنیا میاد:)))
ما فرشته های زمینی فرق داریم،از وقتی تبعیدمون کردن احتمال تبدیل شدنمون به هر چیزی هست، چه کوزت چه ژان‌ والژان:)))
شما خودِ خودتونید ...
کدوم خودم؟ خودِ کوزتیم یا خودِ فرشتم؟:))
حالا یه روز میخای کار کنی ها! :)
یه روز؟ ۱۰ روزه از کَت و کول افتادم:)) خدا میدونه چند روز دیگه هم ادامه داره:||
کوزت کی بودی تو؟؟
کوزت مامانم:)))
اصلا فرشته ها کوزتند

کوزت عاقبت بخیر شدا :)
نخیرم[ پاسخ جمعی از فرشته ها]
دیگه اخرش رو نخوندم ببینم عاقبت بخیر شد یا نه اما من فعلا عاقبتم همش به جاروبرقی ختم‌ میشه :))

خواهر من یه ماه پیش زنگ زد تهدیدم کرد گفت اومدم آشپزخونه تمیز  نباشه میکشمت..

بعد هر دفعه زنگ میزد از مامانم  آمار میگرفت انجام دادم یا نه:|
اووف از دست ای خواهرها:))
از صدتا مافوق سربازها سخت‌گیر ترن:))
من از جانب مردها گفتم

کوزت ها فرشته اند
کوزت نباشین میشین خانواده تناردیه😀😀😀
نمیدونم الان بگم کوزت بدبخت یا فرشته‌ی بدبخت:))
یعنی برم منتظر ژان والژان باشم؟:))
به نظر من هر دو مورد .
من با اینکه پسرم اون تایمی که ایران بودم خیلی کمک می کردم . با اینکه برادر و خواهرم دست به سیاه و سفید نمی زدند من و مادرم و اون کارگری که آمده بود کمک دستمان سه تایی با هم کار می کردیم . هم کمکی میشد هم اون کارگر بدبخت فشار بهش نمی اومد هم کارها زود تموم میشد و خونه از بهم ریختگی زودتر در می اومد . الان که نیستم نمی دونم واقعا چه خبره .
خونه مام تمیز کردنش کابوسه! خیلی زیاده!!
:))
یعنی تو این کامنتتون یه چهار درصدی بودن خاصی پیدا بودا:)))
نگران نباشید خبر خاصی نیست،یه عده کوزت در حال کارند،خبر دیگه‌ای نیست:))
یه کابوس خیلی وحشتناک:))
:)
اول خسته نباشین خانه تکانهاا:))
و تنبلی در خانه تکانی سمه:)
خیلی متشکرم، انشالا قسمت خودتون:))
کاملا رد میکنم، من‌امروز که خواهرم نبود تنبلی کردم، آی کیف داد آی کیف داد:))
چه چهاردرصدی .
نه بابا . هر کسی که کارگر بگیره کمک کنه یعنی پولداره ؟
بعدم چهاردرصدی با پولدار فرق داره . چهار درصدی توهینه .
یعنی کسی که مالش حرامه . مشکل داره .
اون کسی هم که چنین عبارتی رو مطرح کرده اول اموال خودش رو یه نگاه کنه بعد تهمت بزنه . الان این تفکر توی جامعه ما اومده که هر کسی پولداره دزده!
یه فامیل پولدار داریم . کارخونه داره . ۱۰۰ تا کارگر دارن توی کارگاه اش کار می کنن و نون می برن . این چهار درصدی شد؟
تازه پولدارمون اونه به نظر من جلوی پولدارها فقیره . فقط یه کم دستش به دهنش می رسه . این لغت اصلا خوب نیست به نظرم استفاده نشه خیلی بهتره
ای بابا شوخی کردم باهاتون، عذر میخوام اگه ناراحت شدید.
کی‌گفته چهاردرصدی یعنی کسی که مالش حرامه؟ خیر،گفتن ۴% مردم ایران خیلی پولدارن نه اینکه اون ۴%مالشون حرومه،حداقل ما این برداشت رو کردیم و برای این استفاده‌اش میکنیم.
برای من به مثابه‌ی توهین نبود اگه شما توهین تلقیش کردید من معذرت میخوام،قصد من فقط شوخی بود.
نه نه سو تفاهم نشه عرض من این نبود
عرض من این بود که اون شخصی که برای اولین بار از چنین لفظی استفاده کرد منظورش این بود که کسانی انتفاع می برن و دزدی می کنن و مالشون نامشروعه و شدن میلیاردر با کمک دولتشون
۹۶ درصد مردم مثل ما فقیرن . در حالی که ... بماند نمی خوام بحث سیاسی بشه
اصلا منظورم شما نبود و اصلا ناراحت نشدم
توضیح دادم فقط
به هرجال اگر سو تتفاهمی پیش اومده من معذرت می خوام
همه‌ی‌ اونهایی که تو اون‌ مناظره بودن تقریبا یه جورن.
به هر حال من قصد توهین به شما رو نداشتم فقط شوخی بود:)
خواهش میکنم،نیازی به عذر خواهی نیست:)
چقدر دست بوس دارین دور و ورتون! :))

پ ن :
شما هنوزم فرشته اید..
فرشته نجات خانواده به هنگام خونه تکونی...! :)
ریخته اصلا:))

پ‌ن: لطف دارید، فرشتگی از خودتونه:))
دوستم همیشه میگه تو فرشته‌ای منتهی از نوع عذابش، خازن جهنم:))
به هر حال من متوجه شدم و فقط برای توضیح بیشتر عرض کردم واگر سوء تفاهم شده من معذرت می خوام
از این نظر که همشون یکی ان که شکی درش نیست!
کاملا صحیحه!
ممنون:)
خواهش میکنم‌ نیازی به عذر خواهی نیست:)
:)
:) :گل:
ممنون:)
جمعه ۲۵ اسفند ۹۶ , ۱۲:۲۴ آقای دیوار نویس
خسته نباشین :))
ممنونم:))
تو اول فرشته بودی بعد کوزت شدی 😂😂

اندراحوالات خونه تکونی ما رو اگه بخوام بگم همین قدر بدون تازه همین سه ساعت پیش شروع کردیم و احتمالا تا یک ساعت بعد از سال تحویل ادامه داشته باشه :))) الانم مردای خونه رو تو هال خوابوندیم و منو مامانم افتادیم به جون اتاق خوابا
اینم میتونه باشه:))

وضع تو بهتر از منه، ما ۵،۱۰ روز پیش شروع کردیم تا آخر عید هم به نظرم ادامه داشته باشه:))
یعنی این مردها فقط تو دست و پان:)))
اگر تو کوزت بودی بعد فرشته شدی بعد اونوقت من اول چی بودم ؟!
خداحفظت کنه 
نخسته فرشته 🤗💚💚



کوزت بزرگ:))
ممنونم، همچنین:)
😘
شنبه ۲۶ اسفند ۹۶ , ۲۱:۳۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
شما دختر خونه ای! سرتو بنداز پایین کارت رو بکن D:
اینم ایده‌ایه:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan