هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


اندراحوالات من۱۳

چهارشنبه عصر، وقتی فقط چند ساعت تا مراسم‌ کوچیک حنابندون مونده بود، تو حمام لیز خوردم و افتادم جوری که محکم سرم به دیوار حمام خورد،از یه طرف درد داشتم و از یه طرف خنده‌ام‌ گرفته بود، مامان که پشت در حمام دستاش رو می‌شست صدای افتادنم رو شنید و کلی نگران شد، بعد که اومدم بیرون تقریبا در عرض نیم ساعت همه فهمیدن،من که همیشه بعد از حمام چشمام قرمز میشه طبق معمول چشمام قرمز شد و همه به افتادنم ربطش دادند،مچم و پشت کله‌ام درد میکرد و روی چشمام و سرم احساس فشار زیادی می‌کردم، از اهل خونه اصرار برای دکتر رفتن و از من انکار، بالاخره ۴۵ دقیقه بعد وقتی دیگه شقیقه‌هامم درد میکرد مادر موفق شد منو به زور بفرسته دکتر، برام رادیولوژی نوشت و بعد از انجام دادنش گفت چیز خاصی نیست فقط ۶ ساعت نخواب و بعدش هم تا حدود یک هفته خصوصا تا ۶ ساعت اینده علائمی که بهت گفتم رو داشتی به متخصص مغز و اعصاب مراجعه کن.

به محض اینکه برگشتم خونه با یه عده آدم روبه‌رو شدم که تو حیاط منتظرم بودن،به همشون توضیح دادم که دکتر گفته چیزی نیست، اون وسط خاله‌ هم مدام از معایب دمپایی تو حمام و لیز خوردن روی شامپو می‌گفت(در حالی که من اصلا دمپایی پام نبود)، بعد از بازجویی پس دادن بالاخره موفق شدم از دستشون در بیام و بقیه‌ی توضیحات رو به زهرا که باهام اومده بود سپردم.

حنابندون الحمدلله خیلی خوب بود، با وجود اینکه یه مراسم کوچیک دورهمی متشکل از مامان و بابا، برادر‌ خواهرها، دوتا خاله‌ها و دوتا همسایه‌ها که با شنیدن صدای ضبط به صورت خودجوش اومده بودن، بود اما خیلی خوش گذشت، اول فقط خانمها شروع به دواره گرفتن و خوندن و رقصیدن کردیم ولی بعدش برادرها هم به جمعمون اضاف شدن،عباس مظلومانه وسط ایستاده بود و ما دورش دست می‌زدیم، خاله شروع کرد به خوندن"صل علی محمد صلوات بر محمد"و ما تکرار می‌کردیم که دیدم عباس داره یکی‌یکی صلوات‌هاش رو میده:| احمد و ابراهیم مثل همیشه کلی ادا اطوار و مسخره بازی در اوردن و کلی هم من رو بخاطر پوشیدن ناشیانه‌ی دامن قری مسخره کردن(برای شب حنابندون چندتا دامن‌ قری از یکی از اشناها که تو روستاشون داشتن گرفته بودیم)، دامن قر خیلی گشاد و بزرگ و البته سنگینه که وقتی تندتند بچرخی دامنش باز میشه، اون‌قدر اون شب چرخیدم که عین ادمهای مست به در و دیوار می‌خوردم، بعدش هم دامن رو تحویل دادم تا بقیه باهاش عکس بگیرن(اخه قشنگه رو من برداشته بودم) و رفتیم مشغول بستن حجله شدیم، ساعت حدودا سه بود که خوابیدیم.

صبح فردا تا بلند شدم باز پرس و جوها شروع شد که بهتری؟ درد نداری؟ دروغ چرا یه خرده سرم و دست و پام درد می‌کرد اما از اونجایی که مامان گیر داده بود دکتر گناوه به درد نمی‌خوره و باید بری بوشهر پیش متخصص گفتم نه و با مسکن ارومش می‌کردم، القصه که خیلی خوش گذشته جای همتون خالی:)

+ بچه‌ها گفتن شاید با ضربه‌ای که خوردی مغزت بهتر بشه اما خب خودم بعید می‌بینم:))

++ راجع‌به عروسی هم می‌نویسنم الان فقط بگم که شکرخدا خیلی خوب بود و خوش گذشت:)

+++ اینم‌ من و دامن قر:)

عجب. مراقبت کنید لطفا.. ایشالا که بهبود کامل هرچه زودتر حاصل بشه
اتفاقه دیگه پیش میاد هر چند بی احتیاطی خودمم بود:| اما عجب ضربه‌ای بود:))
ممنونم:)
منم در بچگی ضربه خیلی محکمی به کله م خورد که مدتی بیهوش بودم... حالا نمیدونم بعدش خنگ شدم یا باهوش. بهرحال نقطه عطفی بود در زندگیم 😉
شما احتمالا باهوش شدید ولی من فکر کنم سقوط کردم دیگه:))

حالا اگه خانواده ما بودن میگفت چشمت زدن :))
اسپند دود نکردن واست؟اینا مراحله تو خانواده ما :دی
وای من خیلی دوس دارم از این لباسا ۰کاش چند ثانیه از فیلما که کسی توش معلوم نباشه بذاری باحاله :دی
اتفاقا ما هم همینو گفتیم، چون فقط همین نبود، از حموم که اومدم بیرون دیدم خواهرمم که رفته بود ارایشگاه، ارایشگر بهش گفته وکس بزنی بهتر از شمعه، اونم که تا حالا نزده بود قبول میکنه، صورتش سوخته بود جوری که فردا یه ارایشگر دیگه گفت فکر کردم با روغن داغ سوخته، از بیمارستان هم که اومدم گفتن عروس اب جوش ریخته روی پاش از بالا تا پایین سوخته فقط شکرخدا خیلی خفیفه، کلی صدقه انداختیم و اسپند دود کردیم و ...:)
چرا برام دود کردن:))
متاسفانه نمیشه فیلمها رو بذارم ولی اره خیلی خوب شده:)
الان بهترین؟  
همیشه خوش بگذره بهتون ...
ممنونم، الحمدلله خوبم ولی خب یه خرده درد دارم هنوز:)
تشکر و همچنین:)
وای پس همینه۰شما باید پیشگیری میکردین اول اسپند دود میکردین و صدقه مینداختین از روز قبل :))
دارای مدرک رمالی و جن‌گیری از دانشگاه کوکب خانم و بلقیس:))
ولی واقعا اثر داره، هرچند بی‌احتیاطی خودمون هم بود:)
:))))
نه خب میدونی من به انرژی باور دارم ۰وقتی مراسمی چیزی باشه خب قطعا توی خانواده ها راجع بهش صحبت میشه بعد کافیه یکی انرژیش منفی باشه منتقل میشه۰اینو قبول دارم طبق قوانین انرژی :دی
خداروشکر به خیر گذشت :)
:)
بابا شماها خیلی باکلاسید، ما نمیگیم انرژی میگیم لامصب چشمش شور بوده، تازه بعد اینکه حدس زدیم چشم باشه گفتم هر کی بوده چشمش در بیاد الهی که زد ناقصم کرد:))
اره واقعا خدا رو شکر:)
خیلی خوبین :)))
ممنون، لطف داری:D


یادش بخیر برای عروسی عموم از این کار ها میکردم  از این این دامن ها و روسری بود فکر کنم 
البته بچه بودیم کسی تحویلمون نمی گرفت:))

مواظب  خودت بااااااااش فرشته جان:)
البته اگه شلوغ بود نمی‌پوشیدم، ولی الان خلوت بود و کلی خوش گذشت، جات خالی:)

حتما عزیزم:)
عجیب جذب عباس آقا شدم من :)
سلام منو به ایشون برسونید :)

خداروشکر که بخیر گذشته 
ان شاءالله زودتر بهبود پیدا کنید
:)
بهش گفتم ،کلی خندید:))

الحمدلله، ممنونم و ان‌شاا...:)
این قلب خانم تویی دیگه؟؟ :))

اره اره، یعنی دقیقا وسط قلبهای شما جا دارم:)))
قیافه پوکر بنده را هم به ایشان برسانید :|


بگویید مرد مؤمن به جذب شدن بقیه که نمی خندند

باد به غبغب می اندازند و شانه ها را به عقب
صدا را کمی صاف می کنند و با حالتی جنتلمن مأبانه فخر می فروشند به فرشته خانم و می گویند

"به هر حال  جذاب ها محبوبیت خودشان را همیشه دارند 
حتی اگر فردی مثل شما درباره شان بنویسد ..."


:))

(هر چند که اصلا به عباس آقا این قیافه ها نمی آید ولی محض خنده بد نیست)

ارادتمندتان
یعنی همون ارادتمندشان :)  
:))
مرد مومن اتفاقا همیشه میخنده و باد به غبغب نمیندازه چون تواضع داره:))
:))

سلامت باشید:)

:|
صحیح 


:))


:))
وای چقدر قشنگه دامنه ^---^ امیدوارم خوب باشی الان :'| چه وقت زمین خوردن بود آخه :'| خوبه که تونستی حنابندون و عروسی رو شرکت کنی و یا مثلا تغییر خاصی توی چهر‌ه‌ت ایجاد نشده! اونم بعد از اون همه دعا کردن که اقوام فعلا فوت نکنن و عروسی عقب نیوفته :))
همیشه به خوشی و شادی:))
اره خوشکله:) الحمدلله، ممنون:) خودمم همینو گفتم:))
اره شکرخدا، مامان از بس حساس شده بود می‌گفت زیر چشمش کبود نشده؟ یکی یکی چک کردن گفتن نه نشده:)) اره والا، اون همه دعا کردم خودم اخرش افتادم:)))
ممنونم عزیزم:)
من جای شما بودم دیگه حمام نمی رفتم
والا خیلی خطرناکه

الان حناتون رو بستید

خوب بعد برجام مختلط می رقصیدا😁😁😁


این دامنه سفیده یا قرمز؟
اتفاقا فردا صبحش دوباره رفتم:))

اره بستیم،البته دست و پای داماد رو، من از حنا خوشم نمیاد:)

برادرام قبل برجام هم بودن الحمدلله:)

سفیده دیگه،اون‌ قرمزه منم که استتار شدم:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan