هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


اندراحوالات یک صبح خوب :)

این روزها که حال هیچ‌کس خوب نیست و دنیا به‌هم ریخته باید دنبال بهانه‌های کوچیک باشیم برای شاد بودن، برای ساختن لحظه‌های بهتر،ما هم امروز تصمیم به ساختن یه روز شاد گرفتیم، کله‌ی سحری شال و کلاه کردیم و با حضرت دوست برای صبحانه راهی کناردریا شدیم، نزدیک که می‌شدیم از خلوت بودن و تعطیلی همه‌جا تعجب کردیم و چندبار روز هفته و مناسبتش رو چک کردیم، اخرین احتمال این بود که رفته باشن استقبال تعطیلی فردا، ولی خب طی یه دو دوتا چهارتای ساده به این نتیجه رسیدیم که در حالت عادی روز شهادت رو هم به زور اماکن تعطیل میکنن دیگه چه برسه به این که درجه‌ی مذهبی بودنشون به جایی رسیده باشه که یه روز هم برن استقبال :| صبحانه رو تو چمن‌های پارک کنار یادمان شهدای گمنام خوردیم، قرار بود چایی و نون و تخم مرغ و پنیر ببریم و از اونجا آش هم بگیریم و یک صبحانه‌ی کامل بخوریم که متاسفانه بخت یار نبود و آش فروشی کنار یادمان تعطیل بود :| صبحانه رو تو هوای ملایم صبح می‌خوردیم که دقیقا وسط صبحانه چشممون به جمال فروشنده‌های مغازه‌ی بستنی فروشی بغل پارک روشن شد، و کیه که از عشق و ارادت من به بستنی خبر نداشته باشه؟ بساط صبحانه رو جمع کردیم و رفتیم بستنی فروشی و دوتا بستنی خودمون رو مهمان کردیم؛ بعدش راه افتادیم و رفتیم کنار آب، قدم زدیم و عین عاشقان بخت برگشته اهنگ" دریا اولین عشق مرا بردی..." رو با خواننده زمزمه کردیم که متاسفانه چون خواننده گرد پیری بر حافظه‌اش غالب شده بود همش اهنگ رو اشتباه می‌خوند!:)) بعد هم یه نیم ساعتی در کنار خلیج نشستیم و وقتی مطمئن شدیم که خوب سوختیم و داریم تبخیر میشیم بلند شدیم و راهی خونه‌هامون شدیم:) 
+ برید بیرون صبحونه بخورید خوش میگذره:)
++ میتونید عکس‌ها رو ببینید و تو روز خوب ما شریک بشید:)

+++ من چون دوستتون داشتم نشستم کنار دریا براتون شعر خوندم (که قشنگ بدونید به یادتون بودم) شما هم چون دوستم دارین( :D) بد شدنش رو ببخشید و به روم نیارید دیگه :)



بــــــه بــــــــه تا باشه از این پیک نیک ها و خوشی ها عزیزم
قربونت جانم، تو هم یه روز با یه رفیق پایه برو خوش میگذره:)
افرین به عزمتان. ما خواب صبح را با چیزی معاوضه نمی‌کنیم بدبختانه 😐

توی گرما، چادر روشن بهتر نیست؟
اولش سخته یه کم که بگذره خوابتون می‌پره:)
ما دیروز قرار بود صبح تا عصر بریم کتابخونه و یه بارم که شده اونجا کتاب غیر درسی بخونیم، رفتم لباس بپوشم که دوستم پیام داد من خوابم میاد، نمیام، ولی دیگه امروز به شوق صبحانه‌ی بیرون رفتیم و خوش گذشت شکرخدا:)

اینجا خیلی از چادرهای رنگی استفاده نمیکنن برای بیرون(بهتره بگم اصلا استفاده نمی‌کنن)، بیشتر اهالی هرمزگان از چادر رنگی استفاده میکنن، راستش رو بخواید خودمم دوست ندارم، قشنگی چادر مشکی به مشکی بودنشه حتی با وجود گرما ولی ایام عید مسافرها که میان گاهی چادر سورمه‌ای یا قهوه‌ای استفاده میکنن که به نظرم قشنگ و دلنشین هم نیستن:)
صداتونو ک شنیدم نمی دونم چرا یاد دنیای شیرین دریا افتادم :|
+ دلم حضرت دوستم رو می خواد :(((
شبیه صدای مرحوم پوپک گل‌دره بود یعنی؟:)) 
+ گفتید چند روز دیگه میرید پیشش، یه کم صبر کنید دلتنگیتون رفع میشه ان‌شاءالله:)
اره ی جورایی :)
خب پس یه خرده صبر داشته باشید:)
به به ان شا الله همیشه حال دلتون همینقدر خوب باشه :)

اون کمبود حافظه خواننده هم جالب بود :)))

متشکرم، همچنین:)

آره، پیر شدن دیگه حافظه‌شون یاری نمیکنه متاسفانه:))
يكشنبه ۱۷ تیر ۹۷ , ۱۵:۲۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
چه خوش به حالتونه که دریا دارید:-)
اره خیلی خوبه ولی شرجی هم باهاش داریم:) 
شما هم بخاطر اب و هواتون خیلی خوش‌بحالتونه‌ها:)
می‌بخشیم با این پیش‌‌شرط که سری‌های بعد با لهجۀ جنوبی شعر بخونین. آخه چرا؟ :)
و اینجاست که شاعر میگه پس من چرا غرق بودم کاشان که دریا نداره؟ 
والا من هنوز نمیدونم چطوری میشه شعر فارسی رو با لهجه‌ی جنوبی خوند، هرکاری میکنم نمیشه،شعر که فارسی باشه لهجه‌ی منم اتوماتیک خودش فارسی میشه، شعر که محلی باشه لهجه‌ی منم برمیگرده:))
چون یکی از بوشهر فیلم دریا گذاشته بود:D
پاراگراف اول کامنت آقاگل :)
من با اینکه روزای خوبی رو سپری میکنم ولی باز دلم روزی شبیه امروز تو میخواد‌.^__^
:)
خدا رو شکر، خب بسازش، یه صبحونه بردار و بزن‌ بیرون، دوست و رفیق‌هم که ماشالا داری:) مطمئن باش خوش میگذره:*
عه چه جالب ماهم امروزتوراه نون پنیر خیارگوجه خوردیم...
تاباشه ازاین خوشگذرونی ها...

نوش جانتون:)
همچنین برای شما:)
به به دوستی تون پایدار
محشره صبحانه خوردن در دل طبیعت
چندی پیش امتحان کردیم اونم دو بار با جمع همکاران :)
چه کلیپ باحالی مرسی
ممنونم عزیزم، حدودا ۱۰سالی هست که دوستیم،از پنجم ابتدایی:)
اره خیلی خوب بود:)
نوش جانت جانم:)
قربانت، خوشحالم خوشت اومده:)
چقدر صدات با دریا همخوانی داشت همسایه! :)
عه جدی؟ خب خدا رو شکر:)
+ چقدر این لفظ همسایه‌ که گاهی میگید باحاله:)
سلام 
فرشته صداتم خیلی خوب بود :)
فقط من میتونم صداتو با اجازه ات روانسناسی صوتی کنم ؟:)))
(البته بعد اینکه دندون دردم خوب شد)

بعدم نوش جان :)
 ایشالا همیشه ایام شاد باشی :)

دریای جنوب واقعا دیدنی است و من واقعا دوستش دارم ^__^

سلام:)
خب خدا رو شکر، ولی احساس میکنم شعرش رو خوب نخوندم:|
اره عزیزم، خوشحال هم میشم:)
عه خدا شفا بده ان‌شاءالله، دردهای تو قسمت سر خیلی دردناکن:(
ممنون عزیزم
همچنین:*

همینطوره، زیبا و دیدنی البته من تابستون رو برای دیدن دریای جنوب پیشنهاد نمیکنم، برای غیرجنوبی‌ها تحمل این هوا خیلی سخته:)

خب پس سری بعد شعر محلی بخون. مشکل حل میشه. :))
باشه :)
خیلی شعر زیبایی بود :)
ان شاءالله به شادی همش
منم فردا برمیگردم خونمون دل کندن از امام رضاخیلی سخته:(((((
نمیدونم کامنتم برات رفت یا نه نتم ضعیفه اینجا ولی هر دفعه که رفتم اسم تو هم ناخودآگاه تو ذهنم اومد

ممنون عزیزم:)
قربونت، همچنین برای تو:)
درکت میکنم، اینجاها یه روزه هم دلبسته میشی بعد که میخوای برگردی جون به لب میشی، دلت جدا نمیشه انگار، ناراحت نباش ان‌شاءالله دوباره زود بطلبه:)

شماها چقدر خوبید اخه،ادم رو شرمنده می‌کنید بخدا، خیلی ممنونم عزیز جانم، ان‌شاءالله حاجت روا بشی:*
جایی برای حرف گذاشتی؟ نه
حرف نداشتی.. صدات که قبلا، با دریا هم فعلا، محلیش هم بعدا حتما دلمان را جلا خواهد داد. من عاشق تلفظ "قافِ" اهالیِ غرب و جنوبِ غربیِ ایرانم. 
لطف دارید:)
ممنون،خوشحالم که خوشتون اومده:) شعره قاف نداشتا، داشت؟ حالا چرا قاف مگه چجوری تلفظش میکنیم؟
یکی از بچه‌های بیان قبلا میگفت از تلفظ "ر" خوشش میاد، حالا هم شما میگید قاف:)
یعنی زندگی می کنیدا
به به ،به شعر
به به ، به دریا

شما هم که هیچی
:)
منم اولین بار بود به قصد صبحانه می‌رفتم بیرون:)
لطف دارید:)

ای بابا، مظلومیت داره ازم چکه میکنه:))
من سخت بی قرار ام و او بی قرار نیست
اینا چیَن؟ قوف؟ :))
آها، حواسم نبود:))
چطوری تلفظش میکنیم حالا؟:)
از تهِ حلق.میخواد بشه "ک" ولی نمیشه. کُردها (اقوام پدریِ من) هم همینطور تلفظ میکنن. میکنیم :D 
ک رو ما از وسط زبون میگیم ولی ق از ته زبون و حلق میاد:) شاید هم خودمون اینجوری فکر میکنیم ولی به گوش بقیه یه جور دیگه میاد:)
عه پس کرد هستید:) کردها خیلی قشنگ حرف میزنن و البته لباس‌هاشون هم خیلی قشنگه:)) 
خودمون از لباسامون قشنگ تریم.. نیگا
اون که بله:)) ولی لباس‌هاتون یه چیز دیگه است، لباس‌ مردونه‌هاتون ابهت و زیبایی خاصی داره، کت و شلوار کردی هم قشنگه:)

چرا تو کَلَت نمیره. این ما هستیم که به لباس هامون زیبایی و ابهت میدیم. ما نباشیم که ... عه یه چی میگما:)))
 به قول همسرم که میگه: تو از کُرد بودن فقط شلولر کُردیشو داری..:)))) یعنی اگه آدم متعصبی بودم از اون کُردهای واقعی و خالص، سرشو میبُریدم فداش بشَمو.. :P
نخیر اقا منم لباس کردی بپوشم بهم میاد، یعنی علاوه بر شماها خود لباس کردی هم ابهت و زیبایی خاصی داره:)) 
البته حقیقتا کردها خیلی ادم‌های خوبین، ما کردها رو به غیرت و مهربونی می‌شناسیم:)
بابای منم شلوار کردی داره:)) پس بنده‌ی خدا، خدا خیلی بهش رحم کرده:)) 
 گویا خدا به ما هم رحم کرده که خیلی خالص و متعصب نیستید وگرنه از همیجا منم به قافله‌ی شهدا می‌پیوستم:)) بعد روز تولد یا شهادتم می‌شد روز ملی بلاگرها:D
تفریح ما جنوبی ها خوردن چای تو شرجیه :)
انصافاً خوردن صبحونه تو فضای باز دل آدم رو شاد میکنه و اشتها در حد نهار باز میشه، برا بنده اینطوریه :)
خیلی وقته بیان نیومدم الان که اومدم و خلیج رو دیدم دلم باز شد. ممنون
مگه شما هم جنوبی هستید؟:)
دل که باز میشه ولی اگه موقع برگشت یه چند دقیقه تو افتاب داغ قدم بزنی دوباره دل بسته میشه انگار:))
خدا رو شکر، خواهش میکنم:)
بله اگه خدا قبول کنه :)
از نوع جنوبی های خاک شُش :)
:)
خوزستان، و چقدر این روزها درد خوزستان برای هممون سنگینه، ان‌شاءالله به زودی مشکلات حل بشه و حال همه بهتر بشه:)
ان شاءالله، ممنونم از دعای خیرتون 🌷
سلامت باشید:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan