هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


تو ساک بستی و نامِ مسافرت دادند...

هر آنکس که عزیزش در سفر بی

همیشه پرس و پی‌جورِ خبر بی

" از شعرهای شنیداری "


پرنده بودی و از بامِ من پرت دادند ... 


پ.ن: مامان خیلی وقت‌ها موقع آشپزی یا کارهای دیگه شعر می‌خونه، فایز، باباطاهر، مفتون و ... بیتِ اول هم از مادر شنیدم، فکر می‌کنم از باباطاهر باشه!


مامان منم بایاتی می خونه، گاهی میگم صداشو ضبط کنم، شعرهاشو یادداشت کنم و هر بار تنبلی اجازه نمی ده
اره واقعا مامان‌ها گنجینه‌ای از ابیاتن.
 بیشتر وقتی دلش میگیره شعر میخونه یا گاهی میام می‌بینم داره شعر میخونه و گریه میکنه.

پرنده بودی و از بامِ من پرت دادند ... 



مقصودتون؟
بیت اینه: پرنده بودی و از بامِ من پرت دادند... تو ساک بستی و نامِ مسافرت دادند

 به حال امشبم می‌خورد و مخاطب داشت، هر دو بیت هم بیانگر حالِ درونمه :)
من مادر بزرگم اینطوریه،ولی نمیدونم شعراش از کین
یه بار برام خوند،خودم ایتا که یارم رفته اوتا،خدا نالم زمستون گرده کوتاه
منم خیلی از شعرهایی که مامانم میخونه نمیدونم از کیه، خودش هم نمیدونه میگه از بقیه شنیدم :)
اها پس مخاطب خاص داشتین
اره بعضی از نوشته‌هام مخاطب داره ، ولی مخاطبش هیچ‌وقت اینجا رو نمی‌بینه :)
کاش یه روز ببینه
میدونی یه مدته دارم با خودم فکر میکنم می‌بینم یه جوری به جای خالیش تو زندگیم عادت کردم که حتی خودش هم باشه دیگه نمیتونه جاش رو پر کنه، واسه همین دیدن و ندیدنش دیگه خیلی فرقی نداره انگار!

+ بیا و سوم شخص خطابم نکن، راحت باش، من به مفرد خطاب شدن بیشتر علاقه‌ دارم :)
دلم واسه مامانم تنگ شد...
عزیزم :*
مادربزرگ من مادر شهید بود شعر می‌خواند و در فراق فرزندش اشک می‌ریخت
خدایش رحمت کند
ممنون که سبب خیر شدید و در این شب جمعه یادی از رفتگان کردیم و فاتحه‌ای برای اموات نویسنده محترم وبلاگ و همه مخاطبان قرائت کنیم

خدا رحمتشون کنه.
خیلی متشکرم،خدا رفتگان همه رو بیامرزه، زنده باشید
مامان منم میخونه 
منتها باباطاهر و حافظ واینا نه
شعرای از من درآوردی خیلی جالب تر
بعضی وقتا صداشو ظبط کردم اونم گفته حلالت نمیکنم ، ای شلوغ
چه جالب، پس مامانتون یه پا شاعرن:)
شعرهاشون رو یادداشت کنید بهتره، بعضی مامان‌ها به ضبط صدا و فیلم و اینا حساسن:)
منم که قبلاً گفتم دیگه. ننه یه وقتایی فایز می‌خونه. خیلی هم پر سوز می‌خونه. یکی از بیتاش که همیشه یادمه اینه که میگه:
امیرالمومنین ای شاه مردان
دل ناشاد ما را شاد گردان

اره گفتید پای دار قالی شعر میخوندن :)
از خودِ بیته عمق ناراحتی رو میشه حس کرد.
پنجشنبه ۲۴ آبان ۹۷ , ۲۳:۴۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
مامان منم شعرهای باحالی میخونه، ازش میپرسم کی بهت یاد داده میخنده و جواب نمیده! آیا به من حق میدین به دوران جوانی مادرم شک کنم؟ D:
شک اینجا نه تنها جایز که مستحب هم هست :)) 
این پدر مادرها خودشون اهلِ دل بودن جوونی‌هاشون حالا به ما که رسیده همه‌چیز اَخ و جیز و کِخ شده :دی

آن سفرکرده ک صد قافله دل همره اوست ،
هرکجا هست ، خدایا ، به سلامت دارش ...
از انتظار دیده‌ی یعقوب شد سفید
هیچ آفریده چشم به راه کسی مباد
سلام
تو عنوان ساک بود اون پایین هم تصویر چمدون بود، قصد سفر دارید :)
سلام
نه بابا تو این باد و بارون کجا برم؟ :))
مسافر دارم ولی:)
چه مامان اهل دلی
خدا حفظشون کنه
اره مادرِ شعر دوستی دارم تقریبا :)
ممنونم عزیزم، سلامت باشی :*
ان شاءالله مسافرتون بسلامتی بیاد :)
ممنون :)
پس مادر اهل دلی دارین..:)
خداحفظشون کنه..:)🙏
به خودم رفته :D
ممنونم، همچنین مادر شما :)
منم مسافری دارم منتظرم برگردد ...
ان‌شاءالله به سلامت برگرده
شنبه ۲۶ آبان ۹۷ , ۱۲:۱۵ مصطفی فتاحی اردکانی
خدابیامرز مادر بزرگم خیلی شعر میخوند بعضی هاش رو ضبط کردم. بعضی هاش هم می گفتم حالا هست بعد ضبط می کنم ولی.......
خدا رحمتشون کنه.
گاهی خیلی زود دیر میشه...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan