هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


بیست ساله ها

پسر مردم بیست سالش که بود فرمانده شد!

(جهاد را میگویم)

آن یکی هم بیست سالش که بود شهید شد.

(اقا محمدرضا را عرض میکنم)

من هم  بیست ساله شده ام اما هنوز پشت کنکورم :(

خدایا عدالتت را شکر...

پ ن : این یک قانون نانوشته است ؛ اگر میخواهید شما را یاد کنند نزد اباعبدالله ، شب جمعه شهدا را یاد کنید ولو با یک صلوات


حیوان چیست؟کیست؟

امروز برخلاف همیشه موقع برگشتن از کتابخانه تنها بودم؛ تصمیم داشتم سری به مزار شهدای گمنام بزنم اما خواهرم تماس گرفت و قرار شد از مسیری دیگر تعدادی برگه را از دوستش بگیرم و با خود ببرم.
در حال عبور از کنار خیابان بودم که کبوتری توجهم را جلب کرد؛ گوشه ای از خیابان به پشت افتاده بود و نمی توانست پرواز کند، دلم سوخت، بلندش کردم و به گوشه ای از پیاده رو رفتم. سینه اش کمی قرمز بود فکر کردم شاید تیر خورده است و به همین خاطر نمی تواند پرواز کند اما خوب که دقیق شدم متوجه شدم به هر کدام از بالهایش یک سنجاق وصل است که ۳؛۴ تا از پرهایش را به هم وصل کرده است.
کبوتر بیچاره حسابی ترسیده بود،با ناراحتی سنجاق ها را باز کردم و کبوتر را روی تابلوی بزرگ و کهنه ی کنار پیاده رو گذاشتم.تا چند دقیقه نمی توانست تعادل خود را حفظ کند و هر بار که بلندش می کردم به پشت می افتاد؛تا اینکه بالاخره کمی بر خودش مسلط شد.
چند دانه ی برنج از قابلمه ی غذای ناهارم که همراهم بود بیرون اوردم و گوشه ای ریختم؛ پرنده ی بیچاره همچنان می لرزید که بالاخره رهایش کردم و به خانه برگشتم؛ اما تمام مسیر در ذهنم تکرار میشد : "پرنده حیوان است یا صاحب این سنجاق ها؟؟

پ ن: عید مبعث مبارک:)


تو مگه خدا نداری؟؟

"وَ اَن لَیسَ لِلاِنسانِ اِلّا ما سَعی" (نجم/۳۹)

 و اینکه برای آدمی جز آنچه به سعی خود انجام داده نخواهد بود

پ ن : مدتی قبل این آیه را پشت ماشینی دیدم و انقدر خوشم آمد که فورا شماره ی آیه را حفظ کردم و بعد از برگشتن به خانه روی کاغذ نوشتم و به درِ کمد چسباندم ؛ تا یادم بماند : توکل و امید هیچ کدام جای تلاش را نمی گیرد.

اما باید در دفتر ذهنمان ثبت کنیم بعد از تلاش باید امید داشت.

هرگاه در هر کجای زندگی ناامید شدید به خود بگویید :

" ناامیدی مال آدمهای بی خداست تو مگه خدا نداری؟؟"


مرداب خواهد شد...

بگذار یوسف تا ابد در چاه باشد                                    حتی زلیخا بعد از این خودخواه باشد

مرداب خواهد شد در اخر سرنوشتِ                                 رودی که در فکرش خیال ماه باشد

قدر سکوت بغض هایش حرف دارد                                  مردی که بین خنده هایش آه باشد

ای کاش نفرینم کنی آهت بگیرد                                         بعد از تو باید زندگی کوتاه باشد

پایان راه هفت شهر عشق یعنی                                      زانوی عاشق با سرش همراه باشد

بعد از تو باید آنقدر بی کس بمانم                                          تنها خدا از درد من آگاه باشد

وقتی زلیخایی نباشد چاره ای نیست                                     بگذار یوسف تا ابد در چاه باشد

"علی صفری"


ای آشنای روزهای دور! برگرد...

بعد از تو روزهای زندگیم دو فصل متفاوت دارد.

فصل اول: روزهای آشنایی با تمام خیابان ها شهر،با تمام پیاده روهای آرام و عابران در حال گذر ؛ با چشمان مهربان،بی تفاوت و گاه نامهربان ،آشنا با هر جا که بوی گل و صدای دریا سرمست از بودنم کند...زنده از لمس ماسه های خیس و خنکای آب،از صدای پرنده های خوش خیال روی شاخه و سیم...

فصل دوم: کیف بر روی شانه و ساعت در دست، هر لحظه ثانیه ها را چک میکنم تا مبادا خاطره ی اولین دیدارت بگذرد. 

هنوز هم در تمام خیابان ها و پیاده روهای شهر پرسه میزنم اما... اما دیگر نگاه هیچ عابری آشنا نیست ،غریبم با تمام چشمانی که چشمان تو نیست.

لمس ماسه و آب خیال دستان تو را در سرم جان میدهد و صدای پرنده اوج میدهد به دلتنگی های دخترکی که بی قرارانه هر روز را برای شنیدن صدایی آشنا به شب می رساند . بعد از تو تمام شاعرانه هایم مخاطب دارد...

بعد از تو دعاهایم بوی التماس میدهد، می خواهم برگردم به فصل اول و تمام خیابان های مانده را با تو قدم بزنم ، در گوشم شعر زمزمه کنی و من غرق شوم در صدایی که عطر نرگس دارد ؛ برایت تمام سرفصل های عاشقی را بخوانم و علامت بزنیم... مرور شد...

ما را فراق نه، که امید وصال کشت 

آری خیال روی تو، آری! خیال کشت

پ ن : میلاد امام علی (ع) و روز پدر مبارک:)


........

گاهی وسط یه حال بد میری یه جای خوب ؛ یه جای آشنا و آروم... یه جایی که ابی ارومش حال سیاهتو سفید میکنه...

اینم یه جای خوب دیگه (سقفشه البته:) ) :

اینم یکی از گلهای قشنگ حیاط پشتی کتابخونه:)

پ ن۱: نبودنم و کمتر سر زدنم بخاطر آستانه ی کنکور و سر کردن روز تو کتابخونه است:) 

دعا کنین تهش حال هممون خوب باشه:)

پ ن ۲: پیشنهاد میکنم مجنون _حامد همایون و ماه و ماهی_حجت اشرف زاده ؛ یاد یار _حجت اشرف زاده رو چندین بار دیگه گوش کنید:)


بوی بهار میرسد

نسیم آروم آروم شاخه ی درخت ها رو نوازش میکنه و شاه توت های سرخ گوشه ی حیاط رو به رقص دعوت میکنه...

بوی بهار نارنج و عطر گل لیمو یه کنج خونه غوغا به پا کرده...

صدای توپ بازی بچه ها و جیغ و دادشون از چند کوچه اون ور تر هم میرسه!

عصرها بوی بهار میاد... بهار خانم رسیده تا شاید امسال فصلش برامون بهاری باشه و ریه هامون رو پر از حال خوب و هوای خوب کنه.

# بوی بهار می رسد...


تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را...


پ ن: کاش هوای تمام روزهای بهار به خوبیه عصر امروز باشه:)



اولین گل

امیدوارم ۹۶ گل های خوب و رنگارنگی تو زندگی همه داشته باشه اما برای من که با شروعش دسته گل به آب داد.:)

در اولین قسمت از ۹۶ یعنی همون ۵؛۶ روز ابتدایی گوشیم طبق یک عملیات انتحاری(!) افتاد و از انجایی که گناوه ایام عید قیامته پس بر دستان مبارک یک ادم ... افتاد:)

بعد از ساعتها تلاش، اقای دزد(!) بالاخره لطف کردن و گوشی رو برداشتن و فرمودند برای پس دادن گوشی حدودا ۱میلیون تومان(تومان نه ریال!!! ) پول میخوان!

تازه از صبح فردا به مدت۳ روز گوشی رو خاموش کرد!

نکته ی جالبش اینه که نو اون گوشی با کارتون ۲۵۰هزار تومان  و از اون جایی که تو دست من بوده کلا ۶۰ ، ۷۰ تومان بیشتر نمی ارزید:)

و این گونه شد که ما سیم کارت را سوزاندیم و یک سیم کارت نو خریدیم و عطای ان گوشی را به لقایش بخشیدیم :))

پ ن : نکته ی خوبش اینه که فهمیدم ادم اسکول تر از خودم هم هست میدونین چرا؟ چون اصرار داشت رمز موبایل رو بهش بدم تا اینترنتش رو خاموش کنه و انقدر صدای پیام هام اذیتش نکنه:)) اما ... من اصلا توی اون گوشی تلگرام و واتساپ نداشتم:)) و اصولا اگه قرار بود رمز رو بهش بدم پس چرا رمز گذاشتم؟!!:))))

اللهم اشف کل مریض:)

پ ن ۲: نگران عکسهای توش بودم ولی ان شاا... با همین فرمون جلو بره عقلش نمیرسه به فتوشاپ و اینا:)) حیفه اون همه اهنگ که توش بود:)


سال نوتون پساپس مبارک

حکمت این که چرا تو همه ی مناسبت های مهم من نت ندارم رو نمیفهمم.:)

سال نوتون مبارک امیدوارم و از ته دلم ارزو میکنم سال ۹۶سال سلامتی و براورده شدن ارزوهاتون باشه.:)

سال قبول شدن کنکوری ها تو رشته ی مورد علاقشون باشه:))

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی ، چراغ دل بر افروزی


ارزو میکنم بهار امسال بهار ارزوهاتون باشه:)))


مرا شکستی و من...

مرا شکستی و من باز با تو بد نشدم

نشد شبیه تو باشم، نشد، بلد نشدم

 

اگر چه شد بدی ات زخم بر دلم بزند

ولی نشد که خیال تو را به هم بزند

 

بدی نمی کنم و از دلم نمی آید

منی که از بدی ات هم بدم نمی آید

 

نشسته ای به دلم مثل پیرهن به تنم

گذشته کار من از اینکه از تو دل بکنم

 

مزن به این در و آن در که دست بردارم

تو هر چه هم بکنی باز دوستت دارم

 

خوشم به حال دلم که به درد تن داده است

خوشم، همینکه خیال تو را به من داده است...

 

سمیه محمدیان


باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan