هواتو کردم

خسته ام از این همه روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


مجنون

ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم

او به ظاهر گشت عاشق ما به معنا سوختیم

پ ن: مجنونت شده ام و دلم سالهاست در مجنون جا مانده...

سلام
بسیار عالی
سلام
:)
ممنون از حضورتون
حواسمونو پرت کردی از کنکور :)
اتفاقا دلم دیروز بدجور هوای طلاییه رو کرد که کنکور هم تو این دلتنگی بی تاثیر نبود:)
ممنون از حضورتون
مرسی عالی بود
:)
ممنون از حضورت
اینروزا چقد پست از شلمچه و طلائیه میبینم و چقد دلتنگی ):
اخه این روزها انگار یک مقداری سخت تر میگذره،وقتی هم سخت میگذره دلت منبع ارامش میخواد،و منبع ارامش منم سالهاست طلائیه است و ادمی که دلتنگی هامو باهاش تقسیم میکردم هر سال، اما امسال نشد و از قافله جا موندم:(
ممنون از حضورتون
طلائیه کجاست؟
به گناوه نزدیکه؟
طلائیه یکی از مناطق عملیاتی زمان جنگه که توی خوزستانه و حدود ۵،۶ ساعتی با گناوه فاصله داره.
کاروان های راهیان نور که میرن جنوب یکی از مناطقی که میرن طلائیه است.
در وصف طلائیه هم از نظر من همین بس که یه تکه از آسمونه.سه راهی شهادت که شاید اسمش رو شنیده باشید هم تو طلائیه است:)
+ طلائیه محل شهادت شهید همت،شهیدتن باکری و قطع شدن دست شهید حسین خرازیه
ممنون از حضورتون
میدونید از چی متاسف میشم همیشه؟ از اینکه توی یک دوره ای کمر به تخریب آثار جنگی زدن. و تقریبا الان نه دیگه طلائیه طلائیه است و نه مفسران جنگ مون مفسرند. جنگ رو باید از زبون اون هایی شنید که واقعا جنگیده اند. و حالا هم به نرخ روز نون نمیخورند. بشنوی که چی برشون گذشته. از خوشی ها تا غم ها. از صحنه های سخت تا شیطنت هاشون. جنگ خیلی بزرگتر از چهارتا خاک ریز مصنوعی و در آوردن زوری اشک چند نفر بود. متاسفم برای اتفاقایی که این چند سال افتاد. متاسفم و شرمنده ام پیش خودم و پیش رزمنده های اون زمون. 
من تقریبا ۷،۸سالی(به جز امسال) میشه که عیدها میرم راهیان نور،سال به سال چیزهای مصنوعی تری اضافه میکنن و ماکت و ... و به اسم بازسازی هی چیزهای باقی مونده رو نابود میکنن.
چندتا از راوی های جنگ و رزمنده ها رو میشناسم از اون جانبازها و یادگارهای جنگن که هنوزم با تعریف کردن خاطراتشون میشه بغض رو از تو صداشون شناخت،اونایی که بعد جنگ رفتن پی کارهای خودشون نه مثلا حقشون از جنگ،دیدم چجوری وقتی اونجان تو خاطراتشون پرسه میزنن.ولی بعضی ها هم با خاطره سازی مثلا میخوان بزرگترش کنن یا شاید به زعم خودشون جذاب ترش کنن.
اما با همه ی اینها من هنوزم اون ته تهای سه راهی شهادت تو سکوت نشستن و عقده ی دل وا کردن همیشه حالم رو خوب میکنه
+به قول شما جنگ خیلی بزرگتر از تصورات ما بود،بزرگتر از خاطره ها و ماکت ها و چیزهای مصنوعی و ساختگی و دروغی. جنگ اونقدر بزرگ بود که نیازی به اغراق نداره واقعا.
ممنون از حضورتون
دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶ , ۱۹:۲۶ سیّد محمّد جعاوله
پست خوبی بود.
ممنونم:)
تشکر از حضورتون
دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶ , ۱۹:۲۶ سیّد محمّد جعاوله
پست خوبی بود.
خیلی هم خوب :) 
چند باری طرح خادم الشهدا شرکت کردم و تقریبا هر سال همین حس رو دارم ... 
او به ظاهر گشت عاشق و ما سوختیم ... 
:)
من یه بار خواستم خادم الشهدا ثبت نام کنم پدر گرام اجازه نداد الکی گفت هرگاه رفتی دانشگاه برو،یعنی به محض اینکه قبول بشم عملیش میکنم ان شاا...:))
ما به معنا البته:))
ممنون از حضورتون
شما به معنا D: 
ما بدون معنا سوختیم :))
پس به بهای هیچ سوختید:)
حکیم فرشته بزرگ:))
ممنون از حضورتون
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ 
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ 
دانی که از آدمی چه ماند پس از مرگ
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ 

بعله D: 
اینجوریاس
حکیم دل نویس :))
اتفاقا این یکی رو میتونید با خودتون تو کار اون دنیا منتقل کنید واسه همین اینجوریا نیست،این از اون عشق و محبت هاست که به اون دنیا هم منتقل میشه نه تنها این دنیا:)
ممنون از حضورتون
:/ 
ای بابا قانع شدم که 
پس چی؟ یکی از مهارت های من قانع کردن افراده:))
ممنون از حضورتون
ممنون از حضورمون :/ D:
:))
بله ممنون:)

سلام ... با نظرات کاربر آقاگل کاملا موافقم ... از پاسخ موجز سرکارعالی هم تشکر می کنم .... معمولا حوادث و وقایع عظیم و تاثیرگذار وقتی تعریف می شوند یا تبدیل به خاطره می شوند ؛ در حد تعریف کننده و راوی تنزل می کنند و ارج و قرب خود را از دست می دهند ... در این رهگذر از دروغها و تحریف ها و فراموشی ها هم نباید غافل شد .... درست تعریف کردن حماسه دفاع از درشت روایت کردن آن مهمتراست.... 
جامانده ای از دسته سوم؟؟
سلام؛ بله چون معمولا معجزه یا حوادث بزرگ وقتی خاطره میشن برای ما که ندیدیم شاید در حد غیرباور باشه هر چند که واقعی هم باشن.
دیگه وقتی دروغ هم باشن که هیچ فقط باعث بدبینی میشه.
راستش منظورتون از خط آخر رو متوجه نشدم:)
من؟من از قافله ی همه جا جاموندم:(
ممنون از حضورتون
سه شنبه ۱۷ مرداد ۹۶ , ۱۴:۴۹ میرزا ژوزف پولیتـزِر
کامنت من کو:(
کامنت نداده بودید اینجا:| 
کامنت ها بدون تایید نمایش داده میشن:)
ممنون از حضورتون
سلام
طلاییه بودم واقعا بهشت. یه مهر هم بهم دادن که از خاک اونجاست و روش نوشته طلاییه. خاکش بوی خوبی میده
سلام
بله اونجا میشه بهشت رو حس کرد،طلائیه همه چیزش بوی بهشت میده.
خوش به حالتون من که خیلی دلم تنگ شده.
ممنون از حضورتون
طلائیه،منتظرزائرشدنت هستممم:))
رفته تا عید ۹۷ احتمالا یا فوقش بهمن ۹۶:)
ممنون از حضورتون
سلام ...
نقل است (منتسب است)شهیدحمیدباکری رزمندگان را پس از جنگ ! به سه دسته تقسیم کرده !؟ 
من جامانده ای از دسته سوم هستم... 
ومنهم من ینتظر
سلام
اهان بله ،قبلا شنیدم این موضوع رو.
الحمدالله بهتون نمیاد دسته ی اول و دوم باشید،از وبلاگتون همون دسته ی سوم بر میاد.
ماها که جامونده ی اون شکلی نیستیم ولی حتی جامونده از قافله ی زائرین شهداییم چه برسه به دیگه خود شهدا.:(
ممنون از حضورتون

چه شعری قشنگی.چه عکس زیبای
قشنگ خوندید و قشنگ دیدید:)
ممنون از حضورتون
ما و مجنون همسفر بودیم در صحرای عشق

او به منزلها رسید و ما هنوز آواره ایم

...
چه بیت قشنگی:)
ممنون از حضورتون
واقعا عجب جاییه
دوست داشتنی
عالی
پر احساس
خاک مقدس
هرچی بگم کم گفتم
هر کی نرفته ضرر کرده
کاملا باهاتون موافقم:)
طلائیه مس رو طلا میکنه:)
ممنون از حضورتون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
با همه ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام
طاقتِ فرسوده‌گیم هیچ نیست
در پیِ ویران شدنی آنیم

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام
آمده‌ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی توفانی‌ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی‌ست که بارانی‌ام
حرف بزن حرف بزن سال هاست
منتظر لحظه‌ی توفانی‌ام

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی‌ام؟
ها ... به کجا می کشی‌ ای خوب من!؟
ها ... نکشانی به پشیمانی‌ام

نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan