هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


هشدار! خطر شیشه

معتقدم همه‌ی آدمها کم یا بیش شیشه خرده‌های وجودی دارند، اصلا از همان روز اول که خاکمان را می‌سرشتند لا به‌ لایمان شیشه خرده بود. برای همین است که می‌گویم به آدمها نباید زیاد نزدیک شد یا اجازه‌ی نزدیک شدن داد (به هر حال متاسفانه همه آدمیم) زیادی که نزدیکت شوند شیشه خرده‌هایشان یا پوستت را آزار می‌دهد یا تا عمق قلبت فرو می‌رود و می‌توانی درد بریدگی‌ها را لمس کنی حتی گاهی می‌توانی خونی که از جای جایِ بریدگی‌ها فوران می‌کند و گرمایش را ببینی و حس کنی‌!

القصه که اگر روی آدمها ننوشته‌اند "احتیاط کنید! خطر زخم و زیلی شدن" احتمالا اشتباه تایپی یا چیزهایی مشابه بوده است، شما خودتان هوای فاصله‌ها را داشته باشید، مبادا شیشه خرده‌هایتان زخم بزند یا شیشه خرده‌هایشان زخمتان بزند!

میشه همون رعایت حدودها..
بله، رد نکردن خط قرمزها
دوشنبه ۱۳ آذر ۹۶ , ۱۷:۴۳ جنابــــــــ دچار
برو نزد دکتر شیشه بیرون کش! :))
قبلا رفتم، الان معمولا اجازه ی زخم زدن یا خوردن نمیدم:)
عیبی نداره بزرگ میشی یادت میره
بعضی چیزها فراموش نمیشن ولی خب گفتم که همه مراقب باشیم:)
دوشنبه ۱۳ آذر ۹۶ , ۱۷:۵۰ جنابــــــــ دچار
پیشگیری همیشه بهتر از درمانه
همینطوره:)
 البته گاهی از دست آدم خارج میشه!
دست شوما درد نکنه
خواهش میکنم:))
قدیما برا اینکه گل خشت محکم‌تر باشه داخلش شیشه خرده می‌ریختن. بعلاوه کاه. پس انسان‌هام از این قاعده استثناء نیستن و همین شکلی ساخته شدن یحتمل. 
جالبه:)
ولی تا جایی که مثل خارِ گل برای دفاع یا به قول شما محکم بودن باشه خوبه نه اینکه هی هر دقیقه بزنیم خلق الله رو تکه پاره کنیم، البته باید خودمون هم مراعات خودمون رو بکنیم ولی خب...
کاش از این خرده شیشه ها برا خودشونم نصیب بشه
همه ی آدمها شیشه خرده دارن پس بالاخره یا شیشه های خودشون یا شیشه های بقیه یه خشی میندازه حداقل!
رعایتِ خطِ قرمزها -_-
رعایت نمی‌کنن یه عده از بزرگان متاسفانه! چه برسه به ماها که بچه‌ایم هنوز...
دقیقا:)
چی بگم والا، ولی هرکس باید حواسش به خودش باشه حتی اگه دیگران رعایتش رو نکنن.
درسته. منظورم این بود که وقتی به یه بزرگتر هشدار میدی که رعایت کنه خطِ قرمزها رو برمی‌گرده میگه از آدمایی که ادعای ادب دارن بدم میاد! -_-
همه جور موجودی هست حوا جان، واقعا آدم گاهی تو بزرگتر و کوچکتری میمونه، جالب اینه که گاهی تو چشمت نگاه میکنه میبینه چطوری حرص میخوری ولی اصلا به روی خودش نمیاره، شیطونه میگه...لا اله الا الله:)))
تا حدودی دزسته
خدا رو شکر:)
شیطونه به منم میگه :))))
شیطونه گاهی چیزهای خوبی میگه ها فقط حیف که ادب و ابرو اجازه نمیده:)))
 متاسفانه زخم زبان زدن در بین بزرگتر ها 
 بیشتر است ..
متاسفانه همینطوره، حالا بچه ها هم اگه بگن از روی بچگیه ولی بزرگترها...:(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan