هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


رفیق خیل خیالیم و هم‌نشین شکیب...

روز بزرگداشت حضرت حافظ رو گرامی می‌دارم (فرشته هستم‌ گوینده‌ی خبر ساعت 15 :D)

شعر زیر تفألی بود که چند وقت پیش به حافظ زدم و عمیقا به دلم نشست :)

+ پیشاپیش بخاطر صدای گرفته‌ام عذرخواهی می‌کنم، بخاطر سرما خوردگی دیشب زیر سِرُم بودم.

++ دوست داشتید می‌تونید ابیاتی از حافظ که دوست دارید رو تو نظرات بنویسید یا حتی‌تر اگه دوست داشتید می‌تونیم فال هم بزنیم، نیت از شما تفألش از من :)





حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

روز حافظ بر شما مبارک و خجسته باد
☺🌹
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک
از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک

متشکرم، بر شما هم :)💐
جمعه ۲۰ مهر ۹۷ , ۱۴:۴۰ محمدبوژمهرانی
عالی بود
تشکر
جمعه ۲۰ مهر ۹۷ , ۱۴:۵۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
مِی خواه و گل افشان کن، از دهر چه می‌جویی..
ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید ازین ورطه رخت خویش
من نیت کردم :))) زود باش فرشته :)
گرمِ گرم همین الان زدم :)
مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
گرت مُدام میسر شود زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود، رفیق
به مأمنی رو و فرصت شمر غنمیت وقت
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق
بیا که تو به ز لعل نگار و خنده جام
تصوریست که عقلش نمی‌کند تصدیق
اگر چه موی میانت به چون منی نرسد
خوشت خاطرم از فکر این خیال دقیق
حلاوتی که ترا در چه زنخدان است
به کنه آن نرسد صدهزار فکر عمیق
اگر برنگ عقیقی شد اشک من چه عجیب
که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق
به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام
ببین که تا به چه حدم همی کند تحمیق

+ سر انگشت‌هام ساییده شد:دی
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش 
وز شما پنهان نباید کرد سر می فروش 
گفت آسان گیر برخود کارها کز روی طبع 
سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش 
وانگهم درداد جامی کز فروغش بر فلک 
زهره در رقص آمد و بر بط زنان می گفت نوش

* از اونجایی که من حافظه شعری ندارم از پدرجان کمک گرفتم. :)

+ صدای سرما خورده ات هم دوست داریم
فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشد
خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش
جای آن است که خون موج زند در دلِ لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش 
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
...

+خدا حفظ کنه پدرجان رو، ابیات قشنگی هم گفتن :)

+منم تو رو دوست دارم، در همه حالت *_-
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون

روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم

کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما

عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد

زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی

آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما

تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش

رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن
رسید باد صبا غنچه در هوا داری
ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن
طریق صدق بیاموز ز آب صافی دل
به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن
ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر
شکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمن
عروس غنچه رسید از حرم بطالع سعد
معاینه دل و دین میبرد بوجه حسن
صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار
برای وصل گل آمد برون ز بیت حزن
حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو
بقول حافظ و فتوای پیر صاحب فن
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد

☆☆☆☆☆☆☆
سلام بر فرشته بانو
ان شاءالله که حالتون خوب شه
بنده نیت کردم :)
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی‌ارزد
به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی‌ارزد

سلام جناب منزوی، اسمتون همیشه منو یاد یکی از شعرای محبوبم میندازه، حسین منزوی :)
خیلی متشکرم،بهترم الحمدلله :)
◇◇◇◇◇
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
پیش پائی به چراغ تو ببینم چه شود
یارب اندر کنف سایه‌ی آن سرو بلند
گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
آخر ای خاتم جمشید همایون آثار
گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود
عقلم از خانه بدر رفت و گر مِی این‌ است
دیدم از پیش که در خانه‌ی دینم چه شود
صرف شد عمر گرانمایه به معشوقه و می
تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت
حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود
:)

الان به نظرت تفسیرش چی میشه؟! :)

دستت درد نکنه عزیزم ^_^
نمیدونم بستگی به نیتت داره، کتاب خودش فالنامه هم داره اونو برات می‌نویسم :)

صاحب گرامی فال! تاکید حافظ برای شما در چند نکته است، ابتدا اینکه ارزش دوستان خود را بدان و سعی کن کدورت‌ها را از بین ببری دوستان خوبی داری، دوست خوب سرمایه‌ همیشگی انسان است.دوم اینکه نسبت به مسائل مالی و ثروت‌اندوزی اصرار نکن، زندگی ارزش چنین غصه خوردن‌ برای مال دنیا را ندارد.نکته‌ی اخر از چاپلوسی دیگران بپرهیز و نگذار چاپلوسی شما را هم بکنند،خداوند افراد چاپلوس را دوست ندارد،علت سردی روابط شما با دوستانتان هم ناشی از همین چاپلوسی هاست.

+ من خیلی به تفسیرهایی که کتاب نوشته اهمیت نمیدم،زبون خود شعر رو باید فهمید:)
به به :)
به قول آقاگل شما با این صدای زیبا چرا برای ما داستان نمیخونید؟؟ :)
فرشته جانم فال که حتما بگیر ولی با صدای خودت لطفا برام بفرست :)
من خیلی پر توقعم
به‌به به خودت :)
شاید چون داستان خاصی ندارم که بخونم :دی
باشه عزیزم، فردا اگه بتونم برات می‌فرستم ان‌شاءالله :*
امروز رو با این بیت از حضرتش شروع کردم:
زلف او دام است و خالش دانۀ آن دام و من
بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست!
همین بیت رو هم اینجا یادگاری می‌ذارم. :)
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد

بیت قشنگی بود، ممنون :)
این لرزش صدا بهش نمی خورد ک از سرما خوردگی باشه ! مخصوصا اونجایی ک میگه:
چگونه باز کنم بال در هوای وصال ،
که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق ...

+ با این بیتش خیلی حال می کنم :
گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازد
بحمدالله و بالمنه بتی لشکر شکن دارم ... 
:)
چرا دقیقا اونجا نفش کم اوردم و سرفه‌ام گرفته بود خواستم کنترلش کنم که اینطوری شد، ولی همیشه سعی میکنم موقع خوندن شعر احساس ابیات رو منتقل کنم حالا اینکه چقدر موفق بودم رو نمیدونم :)

+به به :)
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
عزیزمممممم، صدات مانا :)
ممنونم عزیز دلم :**
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما 
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما 
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما 
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما 
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما 
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما 
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما 
ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما 
حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما 
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما
به‌به :)
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیرمغان خواهد بود
حلقه‌ی پیرِ مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو ای زاهد خود بین که ز چشم من و تو
راز این پرده نهانست و نهان خواهد بود
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشم آندم که ز شوق تو نهد سر به لحد
تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر ازین گونه مدد خواهد کرد
زلف معشوقه بخ دست دگران خواهد بود

اشکم احرام طواف حرمت می بندد
گرچه خون دل ریش دمی ظاهر نیست
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
مال‌اندوزی :))))
خدایا :|
خدایی بهت نمیخوره مال اندروز باشی :)))
نیتم رو به کل نابود کرد :|
اره گاهی تفسیر زیرش خیلی الکیه، تو به دل نگیر اصل خودِ شعره جانم:)
سلام مجدد :)
چه غزلی بود، دستتون درد نکنه، فک کنم امروز روز پرکاری داشتید تو نظر دادن :)
دوبار خوندمش بعضی از ابیاتش حال و روزم بود، حافظ فقط با من همذات پنداری کرد :)
بازهم ممنون
سلام
خواهش میکنم، اره تقریبا ولی خب مشکلی نیست:)
ان‌شاءالله که همیشه حال دلتون خوب باشه :)
باز هم خواهش میکنم :)
شنبه ۲۱ مهر ۹۷ , ۰۸:۵۶ مصطفی فتاحی اردکانی
این بیت حافظ رو خیلی دوست داشتم.
یادگار استاد علامه جعفری

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم...... ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما
سلام 
میدونی هنوز فرصت نکردم صداتو بشنوم ؟:)


نیت از من فال و معنی فال بیزحمت از تو :)
بسم الله 💚


سلام
چیزی رو از دست ندادی عزیزم:)

گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم
به طرب حمله مکن سرخی رویم که چو جام
خون دل عکس برون میدهد از رخسارم
پرده‌ی مطربم از دست برون خواهد برد
آه اگر زانکه درین پردا نباشد بارم
پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب
تا درین پرده جز اندیشه‌ی او نگذارم
منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن
از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم
دیده‌ی بخت به افسانه‌ی او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
چون ترا در گذر ای یار نمی‌یارم دید 
با که گویم که بگوید سخنی با یارم
دوش می‌گفت که حافظ همه رویست و ریا
بجز از خاک درش با که بود بازارم

+عزیزم تفسیر فال با توجه به نیت ادمه، ولی چیزی که خود کتاب نوشته اینه :
دوست گرامی! به نظر می‌رسد آنچه را که نیت کرده‌ای بزودی برآورده خواهد شد سعی کن در انجام کارها بیشتر دقت کنی و با برنامه پیش بروی ،‌شما ادم خوبی هستید و تا به حال به کسی بدی نکرده‌ای بزودی نتیجه‌ی اعمال خوب خود را خواهی دید. مشکلات شما حل خواهد شد. غم و غصه را از خود دور کن، اگر بهتر به مشکلات خود نگاه کتی راه آن‌ها را خواهی یافت، خدا را فراموش نکن‌.
يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ , ۰۸:۵۷ محمدبوژمهرانی
عالی
:)
 یادی کنیم از استامینوفن:))
یادش گرامی :))
عجب عکسی مرسی
عکس کتاب حافظ؟:|
خواهش میکنم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan