هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


یلدا شروع قصه‌ی خوب زمستونه...

پاییزم انگار از رفتن پشیمونه 
یلدا شروع قصه‌ی خوب زمستونه ...




+ یلداتون مبارک، عمرتون به شیرینی هندونه ^_^

++ پارسال فال حافظ زدم سعدی گفت همتون تا سال دیگه ازدواج می‌کنید ولی ۲،۳ نفرتون فقط مزدوج شدید ، پس نتیجه می‌گیریم که سعدی دقیق نیست! 
امسال با کی فال بزنیم که مزدوج بشید؟! :))

پ‌ن: دیشب تو یکی از تفال‌هایی که داماد برام زد می‌گفت :
" ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای ... ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم"... [ لینک]
یکی هم خودم برای خودم زدم که این اومد :
" یارب این آینه‌ی حسن چه جوهر دارد؟ ... که در او آه مرا قوت تاثیر نبود!"[لینک]

خواجوی کرمانی :|
باشه :))
سلام :)
یلدای شمام مبارک
سلام
خیلی متشکرم :)
یلدات مبارک عزیزدلم:*
یلدای تو هم مبارک جانم :*
حافظ به منم گفت مزدوج میشم یعنی ممکنه غلط باشه؟ :))
نه‌ اون سعدیه که اشتباه میکنه حافظ کارش درسته :))
حالا من لباس چی بپوشم آسوکا؟ تو عروسی سومی هستی که حافظ وعده‌اش رو داده :))
به من گفت صادق و دوست داشتنی هستی ذوق مرگ شدم بقیشو نفهمیدم چی گفت:))

شوخی میکنم کاشکی ادامه ی فال دیشب درست در بیاد:)
راس گفته خب :)
ان‌شاءالله که بهترین‌ها برات اتفاق بیوفته عزیزم :**
ببخشید پارسال چطور فال حافظ زدین و سعدی گفت ؟یعنی سعدی وسط حرف حافظ پرید؟:))))))
نه اینو پارسال هم فکر کنم پرسیدن و گفتم این دیگه از کرامات منه که فال حافظ میزنم و سعدی جواب میده :)) به پیشنهاد حوا امسال قراره خواجوی کرمانی جواب بده :))
انشاءالله که این فصل هم به خوبی وخوشی بگذره
ان‌شاءالله ^_^
شنبه ۱ دی ۹۷ , ۲۳:۵۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
این فال حافظ رو شفاف سازی کن خب:-))))

کجاش رو شفاف سازی کنم؟ همتون قراره مزدوج بشید دیگه کجاش رو شفاف کنم ؟:))
شنبه ۱ دی ۹۷ , ۲۳:۵۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
شاعر میگه: پاییز هم انگار از موندن پشیمونه:/
حالا چرا از رفتن پشیمون شده؟ :-))
چون دلش میخواد بمونه هنوز :))
حقیقتا شعر اشتباه تو ذهنم مونده بود بعدا که اومدم اصلاحش کنم هم که نمی‌شد دیگه :)
يكشنبه ۲ دی ۹۷ , ۱۶:۴۵ مردی بنام شقایق ...
سلام

اولا ما هم آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم :)

ثانیا بابا این حافظ جدیدا فیکه! اثر فال درست درمون نمیگیره! فک کنم شده مثه صدا سیما. کلا همه چیو ازدواجی میبینه!

برا منم هر سال میاد که زن میگیری!

هی بش میگم عموجان!
حالا ما هشت سال پیش یه خبطی کردیم نمیشه هر سال هی بیادمون نیاری و با تجدید خاطره تنمون رو نلرزونی؟

زل میزنی تو چشام میگه نوچچچچچ


+
ازون حافظ قدیمیا پیدا کنین جنس اصلی


سلام.
پس خوشبختم از آشناییتون :))

:))می‌بینید حالا یه مرد پیدا شده که یدونه بسش باشه حافظ نمیذاره :دی
خبط؟ اینو جلوی حاج‌خانوم هم میگید دیگه؟:))

+ حافظ ما اصله اقا، اصل اصل :دی
يكشنبه ۲ دی ۹۷ , ۱۹:۱۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
منظورم همون حافظ و سعدی بود:-))
که خوندم توی کامنت‌ها و فهمیدم قضیه چیه:-)
اون از کرامات ماست :))

من که کلاً سردرد داشتم
اره منم چون تو مسیر اومده بودم و خسته بودم بدجور سردرد گرفتم ولی بازم کنار خانواده نشستم، بعدش هم که تنها شدم تا فال حافظ نگرفتم نخوابیدم :))
بعدش البته بیهوش شدم کلا :)
دوشنبه ۳ دی ۹۷ , ۰۸:۲۹ مردی بنام شقایق ...
جلو خودشم میگم
چرا نگم؟
مگه میترسم؟!!!

ترس مال اونیه که کاراشو نکرده باشه
من ظرمامو شستم
بچه رو عوض کردم
خونه رو جارو کردم
غذا رو هم گذاشتم رو اجاق

دیگه از چی باید بترسم؟
:)))
معلومه مرد کدبانویی( شاید هم کدآقایی) هستید :)))
زمستونت گرررم
وقت کردی بهم سر بزن.
متشکرم،زمستون‌ شما هم گرم :)
چیگده قشنگ بود
ممنون عزیزم :*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
نویسندگان
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan