هواتو کردم

خسته ام از این همه روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


هواتو کردم

بارون میباره...

مثل بارون ندیده ها هممون پشت شیشه ی کتابخونه جمع شدیم و از بالا به دریا و خیابون پر رفت و آمدش نگاه میکنیم.

بالاخره بعد از چند ساعت شیمی خوندن از فشار و درد چشم هام خسته میشم. کتاب و مداد رو بر میدارم و به بهانه ی درس خوندن تو هوای ازاد راهی حیاط میشم!

محوطه ی پشتی کسی نیست حتی درخت ! اما میشه راحت اهنگ شنید و لذت برد. صداش بلند میشه : تو رو زیر بارون قدم میزنم...

قدم میزنم و لبخند روی صورتم میشینه ؛ تعداد روزهایی که زیر بارون ایستادم و صدای سرزنشگر مادرم بلند نشده : "فقط وای به حالت بعدا بگی سرما خوردم یا سرم درد میکنه! "و بلافاصله برخلاف میلم مجبور نشدم برم توی خونه, اندازه ی انگشت های 2 تا دست هم نیست.

یه دل سیر قدم میزنم ، بارون تندتر میشه ... به ساعت نگاه میکنم؛ حدود 15 دقیقه ای گذشته ، لعنتی به کنکور میفرستم و از ترس خیس شدن بیشتر وارد سالن میشم.

از پله ها بالا میرم، سالن ساکته و همه محو درس شدن. هم زمان با در اوردن چادرم دستم رو روی بخاری میگیرم و دوباره به خیابون پر رفت و آمدی نگاه میکنم که شاید سالها خاطرات بارونی رو توی خودش نگه داشته...

قدم زدن های بدون چتر ؛ خندیدن های بدون دغدغه ؛ خاطره سازی های عاشقانه ... شاید هم قدم زدن های بدون چتر ؛ تنها؛ اهنگ های play شده و خاطرات روزهای رد شده ...

پ ن : بارون نم نم، چتر و خیابون

بازم دلم هواتو کرده زیر بارون

زیبا...
:)
ممنون از حضورتون
 چه عکس زیبایی ..
 آدم را به رویاها میبره ..
فقط عکس دیگه؟:))
خوشحالم که خوشتون اومد.
تشکر از حضورتون
لعنتی به کنکور میفرستم و :))
:))
ممنون از حضورتون
فقط وای ب حالتون .. اگه تو پست بعدی بیاید بگید سرما خوردم .. سرم درد میکنه! -_-
ب جای مادرتون گفتم! ^_^
خخخخ اتفاقا هم سرما خورده بودم هم سرم درد میکرد:))
ممنون از حضورتون
دقیقا یاد یکی از دوستام افتادم که هربار بارون میومد میرفت تو حیاط خوابگاه و من حسابی بهش غرغر میکردم ...

ای بابا شما هم؟من گاهی دزدکی میرم.اخه خیلی خوش میگذره:)))
تازه زمستونا گاهی دزدکی بستنی میخورم.اگه مامانم بفهمه کلی دعوام میکنه:)))
ممنون از حضورتون
روزهاتون پر بارون یعنی پر از رحمت الهی باشه
ان شاا...
ممنونم
تشکر از حضورتون
لعنت ها بر کنکور :))
لعنت خدا بر کنکور:))
ممنون از حضورت
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
با همه ی بی سر و سامانی‌ام
باز به دنبال پریشانی‌ام
طاقتِ فرسوده‌گیم هیچ نیست
در پیِ ویران شدنی آنیم

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام
آمده‌ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام

آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه‌ی توفانی‌ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی‌ام

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی‌ست که بارانی‌ام
حرف بزن حرف بزن سال هاست
منتظر لحظه‌ی توفانی‌ام

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی‌ام؟
ها ... به کجا می کشی‌ ای خوب من!؟
ها ... نکشانی به پشیمانی‌ام

نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan