هواتو کردم

خسته‌ام از این روزهای پوشالی ... میان این همه همهمه جای تو خالی


اطلاحیه یا تکمیلیه یا ...

نمیدانم این‌جا را میخوانی یا نه ولی این پست را برای تو و برای وجدان و شرف خودم مینویسم که در روز واقعه شریک جرمی که موافق آن نبوده‌ام نباشم. 
دیشب با یکی از بلاگرها در مورد پستش صحبت یا بحث می‌کردیم. در جایی نوشت «در ضمن اگه با اینکه یه نفر رو در حالتی که دارن مثله میکنن زنگ بزنن به زنش و بگن به صدای همسرت گوش کن مشکلی نداری پس هیچ حرفی باهات ندارم، به همین مسیرت ادامه بده تا با همون گروهک رجوی محشور بشی».
در پاسخ نوشتم « این ماجرایی که میگی رو نشنیدم ولی اگه اونی که مثله‌اش کردن اونی که تیر زده به مردم، اونی که برای دستمزد سر ماهش از هیچ توحشی کوتاهی نکرده ادا در نمیارم برات از کشتنش غمی به دلم نمیاد چون فرقی با اونی که قاتلشه نداشته ولی اگه یه بی‌گناهه خیالت راحت که هیچ‌کس طرف وحشی‌گری و جنایت نیست....».
همان هنگام نوشتن پاسخ هم تعلل کردم، به همسرش فکر میکردم. به اینکه آیا تحمل چنین رنجی حق یک همسر است؟ آن لحظه در ذهنم گذشت «نون کشتن خوب بود ولی برعکسش بده؟». ولی بعد دوباره کامنتم را خوندم و حس کردم که نه؛ حق آن زن و بچه‌هایش تحمل بار این رنج دائمی نیست، آن صدا هرگز از حافظه‌ی بازماندگان پاک نخواهد شد، آن زن هر روز از نو آن صدا را می‌شنود و از نو میمیرد. راستش می‌خواستم مجددا کامنتی بفرستم که «اشتباه کردم، حق زنش این نبوده، تحمل این درد حق هیچ همسری نیست ولی همچنان، با ذکر شرایطی که توی کامنت قبلی نوشتم با کشتن خودش مخالف نیستم»، که دیدم راه ارتباطی برداشته شده و من هم احتمالا بلاک شده‌ام.
به نظرم وقتی صحبت در مورد کلیت است بحث‌ها را به مثال جزئی کشیدن کار درستی نیست چون هرکس مثال نقض فراوانی دارد ولی حالا که شخص مقابلم مثال زده، من هم مثالی بزنم.
 دیروز صبح در اینستا عکسی را دیدم که روی آن نوشته شده بود «شناسایی شد» و بعد به صدای پس‌زمینه گوش کردم. نقل به مضمونش این بود « می‌خواستید انقلاب کنید؟ [پوزخند میزد]. اونی که به بچه‌هاتون شلیک کرد من بودم، اونی که توی سینه‌اش زد من بودم، اونی که به سر دختره زد هم من بودم، باز هم میزنم ...» صدا قطع شد چون اینترنت همراهی نمیکرد. دوباره به چهره‌ی پسر نگاه کردم. حالا دیگر جوانی با معصومیت جوانی نبود، چهره‌ای بود کریه که بوی کثافت میداد.
دیشب وقتی جواب آن بلاگر را تایپ می‌کردم و می‌نوشتم «حقش بوده» همان صدای صبح در ذهنم پلی میشد، بعد پشت‌بندش صدایی که سال ۱۴۰۱ میگفت «لازم باشه سر ناموس خودمون رو هم میبریم»، بعد تصویر لگدهایی که به سر آن دختر افتاده روی زمین میخورد و هزار عکس و تصویر دیگری که کم ندیده بودیم.
از همان دیشب تا الان به این جمله‌ام «حقش بوده» فکر میکنم. تکه‌تکه کردن یک آدم وقتی هنوز زنده است را در ذهنم متصور میشوم و توی ذهنم میگذرد که چطور کسی توانسته است چنین جنایتی را مرتکب شود؟ بعد آن صدا در ذهنم پلی میشود... خشم و نفرت چیز عجیبی‌ست رفقا.
حقیقت از روز روشن‌تره. من فکر می‌کنم وقتی کسی بحث می‌کنه، از قبل موضعش مشخصه. جای هیچ بحثی نمونده.
موافقم. به نظرم نه تنها هر آنچه باید می‌دیدیم رو دیدیم که هر آنچه نباید می‌دیدیم رو هم دیدیم دیگه.
یاد این پست خودم افتادم:https://gareman.blog.ir/1404/10/25/%DA%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF



جسارت نباشه مخاطبش شما نیستید، فقط یادش افتادم...




@هالی همینه
معذرت می‌خوام ولی از جمله‌ای که گفتید متنفرم
نیست
نیست
نیست
به خدا که روشن نیست
به هرچی می‌پرستید قسم حقیقت اصلا روشن نیست
همه‌امون در وضعیت «معما چون حل شود آسان شود» گیر افتادیم. چون تو ذهن خودمون معنا حل شده (هرچند به هر حال یا من یا شما یکی‌امون معما رو غلط حل کرده) فکر میکنیم این معما عین آب خوردن بوده. در حالی که اصلا هم جواب آسون نیست...



سلام عزیزم. 
پستت رو خوندم. البته چون نتونستم لینک رو کپی کنم از مسیر تاریخ پست رفتم و گمونم همونی که مد نظرت بود رو خوندم. 
در مورد پستت چندتا نکته بود که گفتم بهت بگم :
اول. مطمئن باش قاطی معترض‌ها افرادی با اهداف دیگه هم بودن. منافقین، کومله، پژاک، لباس شخصی‌ها و ... ، هر کدوم از اینها هم برای رسیدن به اهدافشون از هیچ کثافت‌کاری کوتاهی نمیکنن. اما چند سوال « تامین امنیت اعتراضات بر عهد‌ه‌ی چه کسانیه؟ تامین امنیت مرزها چطور؟ چطور در این مملکت میشه اعتراض مسالمت‌آمیز کرد؟ چرا همونطور که توی راهپیمایی ۲۲ دی ماه اتفاقی برای کسی نمیوفتاد یا در راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن اتفاقی نمی‌افته در زمان اعتراضات این امنیت تامین نمیشه؟».
دوم. در جایی از پستت استدلال کردی که پلیس از این فاصله و با کلت نمیزنه. هر دو بخش استدلالت اشتباهه. تقریبا تمام لباس شخصی‌ها(اطلاعات سپاه و سازمان امنیت هم جز پلیس حساب میشن) کلت دارن، از اون فاصله‌ی نزدیک هم میتونن بزنن چون با لباس و پوشش خود معترض‌ها میرن وسط‌‌شون.
سوم. گفتی تا روز جمعه حق تیر نداشتن یعنی حتی اگه خودتون و رفیق‌هاتون رو جلوی چشمتون سوزوندن اجازه‌ی تیراندازی ندارید. اول اینکه نه فقط پلیس که هرکس طبق قانون حق دفاع از خودش رو داره دیگه پلیس که جای خود داره و دوم اینکه حتی روز چهارشنبه و قبل از جدی شدن تجمعات هم حق تیر رو بهشون داده بودن. اونهایی که تفنگ ساچمه‌ای داشتن هم از همون روز پنج‌شنبه کمر به بالا میزدن.

قسمت بعدی کامنتت خطاب به هالی همینه است ولی اجازه بده من هم پاسخ بدم که با هالی کاملا موافقم. چه چیزی برای دیدن باقی مونده؟ کدوم بخش از پرونده‌ی حکومت قابل دفاعه؟ یک امنیت داریم بود که اون هم الان به گواه خودتون نداریم(امنیت فقط در زمان صلح و صبح عادی نیست، اگر امنیتی هست نباید ۲۴ ساعت با نداشتنش تهدیدت کنن و در هر کشتاری بگن کار دشمن بود، درسته؟) کسی که برای سرکوب اعتراضات سلاح جنگی میاره، رگبار میاره، دستگیر میکنه، شعار رو با گلوله و باتوم جواب میده، دستیگیر شده‌ها رو به اشد مجازات میرسونه، اعتراف اجباری میگیره، اجازه‌ی برگزاری مراسم تشییع و ترحیم درست نمیده، اینترنت رو قطع میکنه و هزاران جنایت دیگه که تا صبح میشه شمرد چه چیزیش بر شما پوشیده است؟ چه چیزی برای دیدنش باقی مونده؟ ما نه تنها اون چیزهایی که نباید می‌دیدیم رو دیدیم که چیزهایی که نباید می‌دیدیم رو هم دیدیم. به جد معتقدم کسانی که تا الان ندیدن بعد از این هم هر اتفاقی بیوفته متاسفانه نخواهند دید.
با دوستان موافقم، الباقی توضیحات و بحث در این مورد تکرار مکرراته و تاثیری نداره.
جدیداً بیان پر شده با اکانت های ناشناسی که میان کامنت هایی میذارن که برن رو مخ آدم..
با یکیشون بحثم شد!
ما دیدیم آنچه را که نباید، جای سفسطه نیست!
اره متاسفانه ولی پست کامنت ناشناس نبود، من کامنت گذاشته بودم توی وبلاگ شخص دیگه‌ای.
همینطوره.

امام علی (ع) یه جمله داره که سخن حق رو از هر که هست قبول کنید.
حق و باطل شاید مرزشون باریک باشه ولی مشخصه.
کسی حق نداره کسی رو مثله کنه‌. کسی حق نداره کسی رو بسوزونه. حالا از هر دین و آیینی میخواد باشه. چیزی که خدا گفته جواب جان، جان هست جواب دست دسته. جواب کور کردن، کور کردنه.
حالا اگه به غیر از این رو باور داشته باشیم باید یه سَر به وجدانمون بزنیم.
حرف شما صحیحه.
ولی یه سوال میپرسم و امیدوارم پاسخش رو نه از منظر دین و اعتقاد که از منظر عقل، دل و وجدان خودتون بدید.
اگه همین الان تلویزیون رو روشن کنید و نوشته باشه بنیامین نتانیاهو به دست اشخاص ناشناسی به طرز فجیعی مثله شده چی میگید؟ احساستون چیه؟ به همین سخن حضرت امیر رجوع میکنید؟
@میخک
دقیقا جایی هستیم که اگه وسط باشی، یعنی پشت ظلم وایستادی. همه‌‌چی روشنه. اگه نیست یعنی چشات‌و بستی، و خیلی هم محکم بستی.
سلام :)
به حدی این مدت به سمتم نفرت و فحش پرتاب شده که سلام عزیزم شنیدن برام حس متفاوتی داشت :)



چون گفتید کلت پس فکر نمیکنم اون پست رو که گفتم خونده باشید. حدس میزنم اونی که خوندید روایت میدان۳ باشه درسته؟


واقعا نه انرژی بحث دارم نه انگیزه‌ای. فقط من باب ادب :)

عالیه که قبول دارید بین معترضین کومله و پژاک هم بوده. خیلی عالیه. این یه نقطه اشتراک بزرگ بین من و شماست. چون افرادی رو میشناسم که معتقدن حضور تروریست ها اساسا افسانه هستن و همش کار خودشونه. همین اشتراک شروع خوبیه :)
ان‌شاءالله با اعدام قاتلین کومله و پژاک هم موافق هستید دیگه مگه نه؟ هوم؟


دقییییقا یه فاجعه اطلاعاتی بود. درواقع وظیفه بخش اطلاعاته که قبل شروع این ماجرا جلوگیری کنه ازش و نذاره اصلا همچین چیزی شکل بگیره. ضربه‌ای خوردیم چندین برابر جنگ ۱۲ روزه. واسه همین هم اسمش رو گذاشتیم روز سیزدهم جنگ دیگع، چون در ادامه همون جنگ تروریست‌هایی که از اسرائیل خط میگیرن ریختن و این جنایت رو پدید آوردن. هرچند به هدفشون نرسیدن و برای اونها پیروزی شکل نگرفت اما خون‌هایی که ریخته شد برای ما قابل جبران نیست... خب، توی روز سیزدهم جنگ ما ضربه سنگینی خوردیم و ازش ناراحتیم، ارتشمون رو بزنیم کنار تا پیروز بشیم و جلوی تروریست ها خود به خود گرفته بشه؟ منطقیه؟


وجود لباس شخصی رو نمیتونم از اساس رد کنم چون مدرکی ندارم. فقط یه ذره برام بی منطق به نظر میرسه وقتی از جلو داره شلیک میشه به لباس شخصی با لباس معترض بره بین جمعیت و خودش رو در معرض تیراندازی قرار بده. همه میدونیم روز جمعه حق تیر صادر شده بود و حضور در بین معترضین خطر مرگ داشت. باز البته میشه یه جوری اینم توجیه کرد. واسه همین میگم نه رد میکنم نه تایید چون مدرکی براش نمی‌بینم. امیدوارم در آینده اطلاعات بیشتری در این مورد پیدا کنم


اما درمورد حق تیر
نخیر، حق تیر ندارن. اینجا آمریکا نیست که حق تیر داشته باشن. راستش رسانه های رسمی جمهوری اسلامی که خیلی به این نکته افتخار میکنن و پزش رو میدن ، اما مطمئن نیستم نکته مثبتی باشه. نیروی انتظامی و نیروی امنیتی حق دفاع از خودش نداشته باشه منطقیه؟ هم جونش در خطر باشه هم اجازه شلیک نداشته باشه منطقیه؟ واقعا در جایگاهی نیستم که نظر بدم و سواد کافی هم ندارم، اما با عقل محدود من این ضعف قانون گذاری ماست. دست و پای پلیس نباید تا این حد بسته باشه. حتی یه جورایی ظالمانه است...


اما خب برای پنجشنبه ، با وجود دردناک بودن فاجعه ای که آفریده شد ، شاید حق تیر نداشتن هیچکدوم از نیروهای امنیتی تصمیم درستی بود. یعنی حداقل هدف درستی پشتش بود. خودتون میگید تروریست‌ها قاطی مردم بودن و داشتن پیشروی میکردن، مردم هم طبق چیزی که تا الان دیدم ازشون فاصله نمیگرفتن. دوشادوش هم حرکت میکردن. باید فرصت داده میشد تا مردم راهشون رو از تروریست ها جدا کنن. مردم حق داشتن. چون حقیقت آشکار نبود. زمان میخواست تا مردم کف خیابون ببینن اینایی که کنارشون هستن آدم عادی نیستن. البته که چون رسانه حکومتی کم طرفداره خیلیا نشنیدن و نفهمیدن و تو خیابون موندن و قربانی شدن. از هر طرف این قضیه رو میخونم همش درده. فقط درد...



خیلی چیزها :): همینکه فکر میکنیم تمام حقیقت رو دیدیم یه زنگ خطره... حقیقت ابعاد مختلفی داره. اطلاعات مختلفی در دست انسان های مختلفه که ازش نتیجه‌گیری های مختلفی میکنن. لزوما همش هم دروغ نیستا، فقط روی متفاوت سکه است.


یه نفر کلیپ « می‌خواستید انقلاب کنید؟ [پوزخند میزد]» رو می‌بینه و به فکر تکه تکه کردن یک انسان زنده میفته. یه نفر کلیپ زجه‌های زن حامله‌ای که پشت تلفن صدای زجرکش شدن شوهرش قبل مرگ رو شنید رو میبینه و به این فکر می‌کنه که یه همچین کلیپی بسازه
عصر عصر کلیپ‌هاست
دوره زمونه‌ایه که نه بر اساس اطلاعات، که بر اساس ضریب احساسی که به اطلاعات دلخواه و دل نبخواه خودمون می‌دیم قضاوت میکنیم
و این به نظرم خیلی خطرناکه
حتی فکر کردن به مثله کردن یک انسان خطرناکه
حتی فکر کردن به بریدن سر ناموس خودت خطرناکه
هعی...






درمورد سوالتون از فائزه
متناظر نتانیاهو برای شما میشه رهبر مگه نه؟ پس مثالی بزنید که با تناظر جور در بیاد. من اگر کسی بخواد رهبر سیاسی یک کشور رو مثله کنه میتونم هضمش کنم. طبیعتاً بهش حق نمی‌دم اما یه تصمیم قابل فهمه. اما مثله کردن یک سرباز؟ واقعا؟ اینکه زن حامله‌اش صدای نفس های آخر شوهرش و پدر بچه‌ی هفت ماهه‌ی توی شکمش رو بشنوه؟ واقعا بهش فکر میکنید؟
:)
نمیدونم اسمش چی بود راستش. پست ۲۵ دی ماه بود که مراسم ترحیم یکی از آشناهاتون رفته بودید. 

بله با اعدام قاتلان و جانیان موافقم البته اگر در دادگاهی عادلانه، بدون اعتراف اجباری و شفاف، با مدارک کافی چنین جرمی اثبات بشه. اینکه ایا الان اساسا از لحاظ روان و پذیرش جامعه جمهوری اسلامی مشروعیت برگزاری چنین دادگاهی رو داره یا نه خودش محل بحث بسیاریه که از حوصله‌ی من و شما خارجه. 

همین؟ یک فاجعه‌ی اطلاعاتی بود و خون‌هایی که ریخته شد برامون قابل جبران نیست؟ سال ۸۸, سال ۹۸, سال ۱۴۰۱، جنگ ۱۲ روزه و حالا. اگر واقعا کسانی که توی خیابون بودن تروریست بودن و این جنگ اسرائیل علیه ج.ا بود باید خیلی بیشتر از این دادخواه باشید، انسان‌های زیادی کشته شدن، ایا حکومتی که سال‌هاست هرگز نتونسته امنیت اعتراضات مردمی رو تامین کنه، امنیت مرزها رو تامین کنه و این حجم از افراد تروریست توی قلب تمام شهرها نفوذ کردن پس اصلا از اساس شایستگی کشورداری رو داره؟ نمیشه که هر سری سر اعتراضات این همه تروریست توی کشور باشن و اون همه آدم کشته بشه و بگیم بله ما خیلی ضربه خوردیم تا سری بعدی اعتراضات و دوباره راهکارمون این باشه که چون وسط‌شون تروریست هست با اسلحه‌ی جنگی بریم سراغشون. میشه؟ اون ارتش و نیروی امنیتی که شما طبق استدلالتون دارید ازش دفاع میکنید خدا کنارش زده نیازی به بقیه نداره. :)) بعد حالا دشمن آماده بود با این حجم از گرونی و بازی دلار و درهم و اوج گرفتن یهویی قیمت‌ها چرا ج.ا بهانه دست دشمنش داد؟ ایا نپذیریم که حکومت در حل مشکلات اقتصادی هم مثل تامین امنیت مرزها و چیزهای دیگه شکست خورده؟

از اساس رد کنید چون مدرکی ندارید؟ راستش این یکی از عجیب‌ترین چیزهایی بود که از یک نفر شنیدم، حیرت زده‌ام که براش دنبال مدرکی. این رو از خود نظامی‌ها هم بپرسی فکر نکنم ازت پنهان کنن که بله لباس شخصی تا دلت بخواد داریم و قاطی معترض‌ها هم میشن. اساسا چیزی نیست که کتمانش کنن یا بر کسی پوشیده باشه.

میدونی شما یک بخش از گذاره رو میگیرید و بر اساسش استدلال اشتباه میکنید. مردم توی خیابون بودند و اعتراض به حق داشتند، عده‌ای تروریست هم در اون جمع بودند و عده‌ای لباس شخصی. چطور اینها رو از هم تمیز میدید؟ نمیتونید ادعا کنید میلیون‌ها نفر توی خیابون‌های کشور همه تروریست بودن، پس بر همین اساس نمیتونید مردم رو به رگبار ببندید، نمیتونید از سلاح جنگی براشون استفاده کنید، نمیتونید تیر مستقیم بزنید و بگید داشتن پیشروی میکردن. حتی نمیتونید مردم رو متهم کنید که تشخیص اشتباه دادن یا به حرف رسانه گوش نکردن، چون مردم حق اعتراض دارن. مردم سالهاست که میدونن بعضی از کسانی که کنارشونن افراد عادی نیستن چون از قبل در مورد لباس شخصی‌هایی که در پوشش‌های مختلف ظاهر میشن اطلاع دارن. سوال مهم اینه که الان چطور باید تروریست رو از لباس شخصی بین جمعیت تمیز بدیم؟ و راهکار چیه؟ مردم اعتراض نکنن یا دستگاه امنیتی کشور و مسئولینش بعد از سالها تکرار فاجعه پاسخگو باشن و اصولا وجود لباس شخصی‌های بین مردم رو توضیح بدن؟ یا بپذیریم که رژیم برای بقای خودش فرقی بین مردن عادی و تروریست و ... نمیذاره و از نیروهای لباس شخصیش برای تروریست جا زدن شمار زیادی از مردم استفاده میکنه؟ به نظر من و خیلی از کسانی شبیه من، شما باید به دو مورد آخر جدی‌تر فکر کنید.

راستش نمیدونم چطور تا این حد قاطعانه میگید نه نداشتن. شاید از همون منابعی که شما خبر گرفتید که نداشتن کسانی خبر گرفته باشن که داشتن؟ 

+ ما ادعا نکردیم که تمام حقیقت رو دیدیم، ما ادعا میکنیم اون چیزی که برای تمیز حق از باطل نیاز بود رو در تمام این سالها دیدیم. این همه خون در تمام این سالها و علت ریخته شدن این خون‌ها گواهه. 

شما متاسفانه پست رو درست نخوندید، ذکر کردم که ماجرایی که شما میگید رو من ندیدم و نخوندم و ازش اطلاعی ندارم در کل، برای همین بر اساس پیش‌فرض‌ها نوشتم که اگر فلان کرده و بیسار کرده فلان است و اگر بیگناهه هیچ‌کس از جنایت حمایت نمیکنه. من حتی برای گناهکارش هم حکم ندادم فقط گفتم اگر جانی به طرز فجیعی کشته شده نمیتونم بگم این نوع مرگ حقش نبوده یا من الان برای مرگش ناراحتم چون وقتی به خشم دامن بزنی و اساسا ابزار بروز خشم باشی نمیتونی بگی با گل رز تفنگ رو از دستت بگیرن که. صحبت من در مورد سرباز یا کادری یا اونی که سر پست بوده نبود، من از جانیان سرکوبگر نوشتم.

فائزه نوشته بود هیچ انسانی و من از یک انسان مثال زدم براش، قیاس نکردم.
مقایسه دقیق‌تری بود اگه از فائزه می‌پرسیدید «اگه می‌شنیدی اون افرادی که بسبجی‌ها رو زنده زنده آتیش زدن یا مثله کردن دقیقا به همون روش به قتل رسیدن، چه حسی پیدا میکردی ؟ »

جواب صادقانه من به این سوال
غصه میخوردم
به مادرش فکر میکردم
به اینکه چی شد کارش به اینجا رسید
به اینکه چرا باید این اتفاق تلخ بیفته
و این کار رو محکوم میکردم
اگر می‌فهمیدم از طرف افراد منصوب به نظام این فاجعه رخ داده شدیدتر محکوم میکردم و اعلام برائت میکردم
چون معتقدم گر تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟
اینو درمورد شخصی میگم که مطمئنم خود اون فرد دست به جنایتی دقیقا مشابه زده، شما مطمئن هستید خود اون شخص و اشخاص مقتول چه رفتارهایی داشتن؟
صادقانه گفتم
نه من سوال دقیقی پرسیدم و الان فائزه هم جوابش رو داده.
اگر فردی بسیجی‌ای رو همینطور زنده زنده بسوزونه شایسته‌ی اینه که همینطور باهاش رفتار بشه. اینکه دلت نیاد و غصه بخوری یک مبحث دیگه است. همین رو برعکسش هم صدق میکنه.

توی کامنت قبلی جواب این سوالتون رو دادم. فرض من برای کسی بود که اینکار رو کرده یا حتی خودش داره بهش اعتراف میکنه.
شاید باورت نشه ولی دقیقا وقتی داشتم کامنت رو میذاشتم گفتم خوبه نتانیاهو رو مثال بزنم ولی ننوشتم. بله حتی نتانیاهو. البته که این شخص خودش مثله و آتش زده ولی حتی قاتل امام علی و قاتل امام حسین هم باید به همان اندازه که جنایت کردن مورد قصاص قرار بگیرن که همینجور هم بوده وقتی سر بردین از کسانی که توی کربلا بودن باید سر بریده بشه و ....
وقتی چاقو زده شده به امام علی باید چاقو زده بشه.
سخته اجرای عدالت ولی خب درست همینه.
درسته، از منظر عدالت درسته که با هرکس همونطور که شایسته‌اش هست و به مساوات رفتار بشه.
و اینکه عذر می‌خوام گفتی از منظر دین جواب ندم و از منظر عقل و احساس
ولی خب من دین رو مساوی عقل میدونم
و احساس‌ اگه من باشم که حتی مورچه ای رو هم نمی‌تونم له کنم پس در واقعیت نمیدونم چی میکنم
اول بخش اخر پیامت رو جواب بدم، من هم هرگز حکم به چنین چیزی نمیدم، من حتی نمیتونم شاهد قربانی کردن یه حیوون باشم منتهی یه احساست در مورد قاتل‌ها، جانی‌ها و ... رو که نمیتونی برنامه‌ریزی کنی، میتونی؟
راجع‌به بخش اول. من راستش دین رو مساوی با عقل نمیدونم. اگر اینطور بود خدا به جای عقل به انسان یه کتاب میداد میگفت همین برات کافیه. تازه اگه بخوایم بر همین اساس پیش بریم باید به داعشی، وهابی، یهودی و ... هم حق بدیم دیگه، نه؟
من ناراحت اینم که امثال سپهر ابراهیمی که تو پروژه کشته سازی ها به نام زدند ایران اینترنشنال براش مراسم گرفت و بچه تو وبلاگاشون ازش نوشتن و الان خانواده اش اومدن اعتراض که چرا بچه ما رو که شب جمعه با چاقو زدند به نام خودتون زدین
اینا رو ما میبینیم که اخبار تلویزیون رو گاهی می بینیم
و شما اصلا ازش باخبر نمیشین
نگران نباشید ما که اصلا اخبار ایران رو دنبال نمی‌کنیم اگه اینترنتمون رو قطع نکنید از اینها هم باخبر میشیم. البته از خیلی چیزها باخبر میشیم مثلا اینکه یکیش سپهر لشکریه و یکیش سپهر ابراهیمی، تازه از خیلی اعتراف اجباری‌ها هم باخبر میشیم. مثلا از اون بندگان خدایی که پشت دوربین براشون متنی که باید بگن رو دیکته میکردن هم باخبر میشیم. اینترنت رو رومون قطع نکنید، از رسانه‌های جمعی در مورد خیلی چیزها مطلع میشیم، نگران نباشید. :)
شما دوجانبه نمی بینید فقط مورد علاقه هاتونو می بینید
حله. :)
باید خیلی بیشتر از این دادخواه باشید » هستم...


حکومت در طول این سال‌ها اصلا نتونسته امنیت رو حفظ کنه؟ ادعای قابل بحثیه. به هر حال صفر و صدی نیست قضیه

اینکه لباس شخصی به کسی شلیک کنه و کشته سازی از دل مردم انجام بده رو عرض کردم. از منبعی دیدید و شنیدید ؟ ممنون میشم بهم ارائه بدید تا برم بخونم. این نکته رو واقعا نه میتونم رد کنم نه تایید. در صورت تایید رفتار به شدت غیراخلاقی و غیرانسانیه و باید محکوم بشه



آفرین
آفرین
دقیقا همینکه میگید «شاید از همون منابعی که شما خبر گرفتید که نداشتن کسانی خبر گرفته باشن که داشتن؟ » یه نشونه است برای همون حرفم که گفتم حقیقت از روز روشنتر نیست. آدمهای مختلف تجارب زیسته‌ی مختلفی دارن، اخبار رو از منابع مختلفی میگیرن و حرف‌های مختلفی می‌شنون. آره ممکنه من اشتباه کرده باشم. هر انسانی ممکنه قضاوت اشتباه داشته باشه. خیلی بهتر از اینه که ادعا کنم قطعا و یقینا حرف من درسته و هرکس خلافش رو میگه یا نفهمه یا سودش در نفهمیدنه
اینکه مردم عادی و بی‌گناه توی خیابون توسط لباس شخصی‌ها کشته شدن یا تروریست‌ها هنوز شفاف نشده متاسفانه. و خب این ابهام مورد سوءاستفاده قرار میگیره. تا وقتی نپذیریم موارد گنگ هست به سمت فهمیدنش و شفافتر شدن حقیقت پیش نمیریم. گزاره‌ی «حقیقت از روز روشنتره» به چشم من یه باتلاقه که من و شما رو از هم دور می‌کنه. باعث میشه اصلا برای فهمیدن شما و زاویه دیدتون تلاش نکنم، بلکه توقع داشته باشم شما برید خودتون آگاهی پیدا کنید تا به درجه مطعالی آگاهی من برسید چون به هر حال خودم رو آگاه‌تر می‌دونم! باعث میشه به خودم و مسیرم شک نکنم و انگشت اتهام رو همیشه فقط به سمت شما و تفکرات و عقاید شما نگه دارم. باعث میشه تو تعصب غرق بشم و هرگز نفهمم شاید اشتباه میکردم و شاید طرف مقابلم درست می‌گفت. احتماله دیگه، نیست؟ به خدا این احتمال همیشه هست...


پست رو خوندم بزرگوار ، متاسفانه نتونستم منظورم رو برسونم مثل اینکه
بیخیال
همینکه تا همینجا تحملم کردید ممنون:) تو این دوره زمونه آدمها خیلی کم تحمل شدن و یه گفتگوی کوتاه بدون کدورت داشتن هم سخت شده...


متوجه منظورتون شدم. حرف زیاد دارما، اما کم‌حوصله‌تر از اونم که بتونم تایپش کنم. موافقتون نیستم اما درکتون میکنم... :)


فائزه گفته بود جواب عادلانه و متناسب با جنایت ، نتانیاهو اصلا...

بیخیال
مهم نیست
قضیه بار احساسی اخباره
قضاوت بدون احساس واقعا کار سختیه...
سرچ کن عزیزم، سرچ کن و فیلم‌های الان و قبلا رو ببین، سرچ کن و فیلم کسانی که بعدش شناسایی شدن رو ببین. فیلم‌های اعتراضات دانشگاه شریف توی سال ۱۴۰۱ رو پیدا کن، فیلم‌های کسانی که شلیک میکنن و بعدش در میان و میرن پیش ضدشورش و مامورها رو ببین. فیلم تخریب مسجد و حسینه و ماشین‌های مردم توسط مامورها رو ببین. اگه بعد از همه‌ی اینها باز دنبال مدارک رسمی و مستند بودی باید صبر کنی تا تغییر حکومت دیگه :)
نوشتم و اومدم پایین، رسیدم به اخرش که نوشته بودید کم حوصله‌تر از اینم. راستش رو بخواید من هم کم حوصله‌تر از اینم که هربار سر این چیزها بحث کنم. چندین هزار نفر کشته شدن کاری به تفکر من و حق و حقیقیتی که من میگم و اصلا حرف‌های من و امثال من نداشته باشید، فقط برید بپرسید ارگان نظامی‌ای که حقوق میگیره برای تامین امنیت شهروندان کشور، داشته چه غلطی میکرده که چندین هزار نفر تروریست توی خیابون ریختن و همه رو کشتن و سلاخی کردن و با سلاح جنگی و تیر و ساچمه زدنشون و کورشون کردن و کشته‌سازی کردن و بعد مسجد و معبد و چه میدونم هرجایی رو آتیش زدن و ...، بعد بپرسید که حالا جواب این خون‌های ریخته رو کی باید بده؟ مقصرش کیه؟ اونی که اعتراض کرده یا اونی که وظیفه‌اش رو انجام نداده؟ اینها رو برای خودتون جواب بدید. اگه جوابش رو دارید هم که نیازی به بحث نیست دیگه.

الباقی حرفاتون رو هم راستش جواب نوشتم، کلی تایپ کردم و بعد تهش گفتم که چی؟ پاک کردم. ولی ما از بالا بهتون نگاه نمیکنیم که بگیم اینها حقه و بعد چشم ببندیم فقط شاید مسیری که شما دارید میاید رو ما زودتر طی کردیم، ما هم شاید روزی هم‌فکر شما بودیم تا روزی که چیزهایی رو دیدیم که شک کردیم، بعد از خودمون سوالاتی رو پرسیدیم که جواب‌‌هاش دیگه اون جواب‌های قبلی نبود، بعد کم‌کم فهمیدیم اشتباه کردیم. همین. حرف زیاده و حوصله و توان ادامه‌اش کم. 

اره واقعا قضاوت بدون احساس، بدون تعصب و خیلی چیزهای دیگه سخته.
در جواب به بخش آخر حرفم بله درست میگی
در جواب بخش اول حقیقت خط آخر رو متوجه نشدم.

با اجازه‌ فرشته:
خانم با آقای شعله مس این مدل نظر گذاشتن که ما خوبیم و بقیه بد، ما می‌فهمیم و بقیه نه بسیار برام تهوع اوره از هر سمتی که میخواد باشه.
میگم اگر شما یک فرد جانی رو بشنوید که مجازات شده، بدون اینکه بشناسیش و فقط جرم‌هاش رو بدونی، سخته بابتش غم‌زده و ناراحت بشی، این احساسه و دست خودت نیست. اون ثانیه راستش دلت خنک میشه و خیلی به عدالتش فکر نمیکنی. به من الان بگی نتانیاهو رو شقه شقه کردن توی ورودی غزه آویزیونش کردن نمیگم حقش نبود، شاید عدالت این نبوده‌ باشه‌ها، ولی من میگم دلم خنک شد. برای صدام، برای قزافی، برای ... برای تمام دیکتاتورها، تمام جانی‌ها، تمام کسانی که به وقتش زورشون که رسید کوتاهی نکردن همین حس رو پیدا میکنم. ولی اگه خودم در جایگاه عمل باشم، خودم در جایگاه حکم دادن باشم قاعدتا سعیم رو میکنم که عادلانه حکم بدم.

مهم نیست، همونقدر که ایشون فکر میکنه من یک طرفه می‌بینم من هم فکر میکنم ایشون یک طرفه می‌بینه. منصفانه است.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
باز کن پنجره‌ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ها را
جشن می‌گیرد
و بهار
روی هر شاخه ، کنار هر برگ
شمع روشن کرده است!

همه‌ی چلچله‌ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه‌ی جشن اقاقی‌ها را
گل به دامن کرده است!

باز کن پنجره‌ها را ای دوست!
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ‌ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب‌های بلند
سیلی سرما با خاک چه کرد؟
با سر و سینه‌ی گل‌های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه‌ی باران را باور کن!
و سخاوت را در چشم چمن‌زار ببین!
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه‌ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی‌ها
جشن می‌گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره‌ها را
و بهاران را باور کن...
آرشیو مطالب
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan